صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٩٠
اللّه تعالى وحى فرستاد سوى آن فرشته كه با او باش تا حقيقت كار را دانى. پس آمد فرشته نزد آن مرد در صورت آدمى. پس گفت آن مرد او را كه: چه كسى تو؟ گفت ـ چون به صورت مرد شده بود ـ كه: من مردى ام پرستش كننده. به من رسيد احوالِ جاى تو و پرستش تو در اين جا. پس نزد تو آمدم تا پرستش كنم اللّه تعالى را با تو. پس بود فرشته با او آن روز. پس وقتى كه به صبح روز ديگر رسيد، گفت آن مرد را فرشته كه: به درستى كه جاى تو هر آيينه پاكيزه جايى است و نمى شايد مگر براى پرستش. پس گفت او را عابد كه: به درستى كه اين جاى ما راست عيبى. پس فرشته گفت او را كه: و چيست آن عيب؟ گفت كه: اين كه نيست صاحب كلِّ اختيار ما را سُتورى [١] . پس اگر مى بود او را خرى، مى چرانيديم آن را در اين جا؛ چه گياه به اين بسيارى ضايع مى شود. پس گفت او را فرشته كه: و نمى باشد صاحب كلِّ اختيار تو را خرى. پس عابد گفت كه: اگر مى بود او را خرى، دور بود كه ضايع كند مثل اين گياهى را. [٢] پس اللّه تعالى وحى فرستاد سوى آن فرشته كه: ثوابش نمى دهم، اِلّا به قدر خردمندى اش. مخفى نماند كه اين عابد، ابله و مستضعف بوده و شايد كه معذور باشد، يا بى ادبانه فرض محالى كرده، پس اعتقادِ جسميّتِ اللّه تعالى نداشته و كافر نبوده.
[حديث] نهم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ ، عَنْ أَبِيهِ ، «قَالَ رَسُولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : إِذَا بَلَغَكُمْ عَنْ رَجُلٍ حُسْنُ حَالٍ في
[١] سُتور: چهارپا.[٢] اين معنى با توجّه به اين است كه كلمه «يضيع» در روايت شريفه، از باب تفعيل باشد؛ ولى چنانچه ثلاثى مجرّد باشد ـ همان گونه كه شارح محترم به آن نيز اشاره نمود ـ معنى آن چنين خواهد بود: «دور بود كه ضايع شود مثل اين گياهى».