صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٦٤
.اصل: [عِدَّةٌ مِنْ أَصْحَابِنَا، عَنْ أَحْمَدَ ب وَالْأُمُورِ، وَيَدُهُ الرَّحْمَةُ، وَرِجْلُهُ زِيَارَةُ الْعُلَمَاءِ ، وَهِمَّتُهُ السَّلَامَةُ.
شرح: التَّوَاضُع عبارت است از فروتنى براى حق، موافق آنچه گذشت در حديث دوازدهمِ باب اوّل كه: «يَا هِشَامُ! إِنَّ لُقْمَانَ قَالَ لِابْنِهِ: تَوَاضَعْ لِلْحقّ تَكُنْ أَعْقَلَ النَّاسِ». مراد به حَسَد، چشم دوختن بر متاع دنياست كه نزد ديگران است از روى آرزو و آن، مَنْهِىٌ عَنْه است در آيت سوره نساء: «أَمْ يَحْسُدُونَ النَّاسَ عَلَى مَآ ءَاتَاهُمُ اللَّهُ مِن فَضْلِهِ» [١] و آيت سوره حجر و سوره طه: «لَا تَمُدَّنَّ عَيْنَيْكَ إِلَى مَا مَتَّعْنَا بِهِ أَزْوَ جًا مِّنْهُمْ» ، [٢] چنانچه ظاهر مى شود در «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ» در حديث ششمِ «بَابُ الْحَسَدِ» كه باب صد و بيست و دوم است. و وجه مناسبت برائت از حسد به عين، اين است كه كسى كه چشمْ دوخت بر متاع دنيا، چشمِ دلش پوشيده مى شود از نگاه در ضررهاى حرام آن و عبرت از تغييرهاى آن، موافق حديث: «حُبُّكَ لِلشَّيْءِ يُعْمِي وَ يُصِمُّ» [٣] و آيت سوره حج: «أَفَلَمْ يَسِيرُواْ فِى الْأَرْضِ فَتَكُونَ لَهُمْ قُلُوبٌ يَعْقِلُونَ بِهَآ أَوْ ءَاذَانٌ يَسْمَعُونَ بِهَا فَإِنَّهَا لَا تَعْمَى الْأَبْصَـرُ وَ لَـكِن تَعْمَى الْقُلُوبُ الَّتِى فِى الصُّدُورِ» [٤] . فَهْم (به فتح فاء و سكون هاء) [به] معنى خوبىِ معاشرت با مردمان است و آن، ضدّحُمْق است، چنانچه گذشت در حديث چهاردهمِ باب اوّل. و وجه مناسبت فَهْم به اُذن، اين است كه قباحتْ فهمى، از گوشْ انداختن به سخنِ آداب دانان به هم مى رسد. [٥] الحِفْظ (به كسر حاء بى نقطه و سكون فاء و ظاء بانقطه، مصدر باب «عَلِمَ»): نگاهدارى از تلف. و شايد كه ذكر آن در ميان لسان و قلب، به اعتبار تشبيه آن به شاه رگ يا گردن باشد، [به] اعتبار اين كه در عرف، هر كدام را مناط نگاهدارى از تلف مى شمرند، مثل
[١] نساء (٤): ٥٤ .[٢] حجر (١٥): ٨٨ ؛ طه (٢٠): ١٣١.[٣] الفقيه، ج ٤، ص ٣٨٠، ح ٥٨١٤ ؛ عوالياللآلي، ج ١، ص ١٢٤، ح ٥٧، و ص ٢٩٠، ح ١٤٩؛ بحارالأنوار، ج ٧٤، ص ١٦٦، ح ٢.[٤] حج (٢٢): ٤٦.[٥] يعنى «فهميدن و تشخيصِ بدى ها و زشتى ها، از گوش سپردن به سخن عالمان حاصل مى شود».