صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤١٧
باشد بر ما مسئله اى كه نرسيده به ما در آن مسئله از تو و نه از پدران تو، حكمى. پس نظر كرده باشيم سوى بهترين حكم هايى كه به خاطر مى رسد ما را در آن مسئله و موافق ترين حكم ها با آنچه از شما شنيده ايم در جواب مسائل. پس فرا گرفته باشيم آن حكم را و حكم به آن كرده باشيم. آيا اين جايز است يا نه؟ پس گفت امام عليه السلام كه: دور شد، دور شد آن عمل از حق ؛ چه در اين عمل، به خدا قسم كه جهنّمى شده هر كه جهنّمى شده، اى پسر حكيم! بيانِ اين مى آيد در حديث سيزدهم. راوى گفت كه: بعد از اين، امام گفت كه: لعنت كناد اللّه تعالى ابو حنيفه را؛ چه مى گفت كه گفت على و من گفتم. مرادش اين است كه: اين فكرهايى كه من كرده ام در باب قياس، به خاطر على نرسيده و فكر من بهتر است. گفت محمّد بن حكيم، هشام بن حكم را كه: به خدا قسم كه نخواستم از آنچه گفتم با امام، مگر اين را كه امام، رخصت دهد مرا در قياسِ مسئله ندانسته بر مسئله دانسته، به واسطه موافقت در آلت قياس.
[حديث] دهم
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ أَبِي عَبْدِ اللّه ِ رَفَعَ «يَا يُونُسُ، لَا تَكُونَنَّ مُبْتَدِعاً، مَنْ نَظَرَ بِرَأْيِهِ هَلَكَ ، وَمَنْ تَرَكَ أَهْلَ بَيْتِ نَبِيِّهِ صلى الله عليه و آله ضَلَّ، وَمَنْ تَرَكَ كِتَابَ اللّه ِ وَقَوْلَ نَبِيِّهِ كَفَرَ».
شرح: روايت است از يونس بن عبد الرحمان گفت كه: گفتم امام موسى كاظم عليه السلام را كه: چيست آنچه وسيله شناخت اين كس، [١] اللّه تعالى را به يگانگى در ربوبيّت مى شود و اگر نباشد، اين كس، كافرِ مشرك مى شود؟ پس امام گفت كه: اى يونس! اگر خواهى كه مشرك نشوى، مباش صاحب بدعت. بيانِ اين، آن كه: هر كه فكر كند در مسئله ها به ديدِ خود، جهنّمى مى شود.
[١] مراد از «اين كس»، خود راوى حديث است؛ يعنى «شناخت من، اللّه تعالى را».