صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٧٦
شدند در كلام مصنّف كه: «قَدْ فَهِمْتُ يَا أَخِي مَا شَكَوْتَ مِن اصْطِلاَحِ أَهْلِ دَهْرِنَا عَلَى الْجَهَالَةَ». إذْ براى تعليلِ تقديمِ «كِتَابُ الْعَقْلِ» بر ساير كتب است. ذكر لفظ كَانَ اشارت است به اين كه ابتداى خَلقِ مكلّفين و تكليف، براى عقل بوده، موافق احتمالى در آيتِ سوره ذاريات كه: «وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرَى تَنفَعُ الْمُؤْمِنِينَ * وَ مَا خَلَقْتُ الْجِنَّ وَ الْاءِنسَ إِلَا لِيَعْبُدُونِ» [١] و آن، اين است كه ضمير «يَعْبُدون» راجع به «مؤمنين» باشد كه عاقلان اند. القُطْبَ، منصوب و خبر كَانَ است، يا مرفوع و خبر هُوَ است. و قُطْب در اصل به معنى ميخ آسياب است و اين جا، عبارت است از مناط انتظام چيزى. الْمَدَار (به فتح ميمِ، مصدر ميمىِ باب «نَصَرَ»): انتظام كارى؛ و مراد اين جا، انتظام خَلق مكلّفين و تكليف ايشان است. و در اين كلام، تشبيه عقل است به ميخ آسيا و تشبيه تكليف است به آسيا و تشبيه انتظامِ تكليف است به گردش آسيا. يُحْتَجّ (به حاء بى نقطه و تشديد جيم): به صيغه مضارع غايب مجهولِ باب افتعال است. الاِحْتِجَاج: ايراد حجّت بر خصم؛ و مراد اين جا، ايراد حجّت بر اهل جهل است و اشارت است به اين كه اگر در ميان مكلّفين، اهل عقل نمى بودند، اصلاً حجّت بر اهل جهل، تمام نمى شد. لام در لَهُ الثَوَاب تعليليّه است. «عَلى» در عَلَيْهِ الْعِقَاب بنائيّه است. و اين، مبنى بر نوعى از مَجاز است، نظير آنچه مى آيد در حديث اوّلِ باب اوّل «كِتَابُ الْعَقْل» كه: «وَإيّاك اُعَاقِبُ و إِيَّاكَ اُثِيبُ» و بيان مى شود. يعنى: و اوّل آنچه ابتدا مى كنم به آن و گشاد مى دهم به آن، اين كتاب كافى خود را «كِتَابُ الْعَقْل» است كه بيان فضيلت هاى علم دين، و برداشته شدنِ [٢] پايه اهل آن علم و
[١] ذاريات (٥١): ٥٥ و ٥٦ .[٢] برداشته شدن: بلند شدن و رفعت پيدا كردن.