صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٣١
غيبت امام عليه السلام نيز باقى مى ماند تا ظهور امام عليه السلام ، چنانچه مى آيد در «كِتَابُ الحُجَّة» در حديث سومِ باب هفتاد و هشتم و حديث سيزدهمِ باب هفتاد و نهم كه: «إِنَّي لَأَعْلَمُ أَنَ الْعِلْمَ لَا يَأْرِزُ كُلُّهُ ولَا يَنْقَطِعُ مَوَادُّه» [١] ؛ چه راضى شده اند كه اعتماد نمايند بر ظن و خوار دارند علمى را كه از محكمات قرآن حاصل مى شود و اهل علم را كه ائمّه هدى باشند؛ چه مبالغه به حدّى رسانيده اند كه گفته اند كه: يقينيّات (مثل اين كه نماز، واجب است) داخل فقه نيست؛ چون اعتماد بر ظن در آنها نشده. پس عالم به جميع احكام، پيش ايشان فقيه نيست. و كار دنيا را نسق مى كنند به اعتقاد خود، بى قرارِ احتياج به امامى. گويا هر يك از ايشان امام خودند و حضرت اميرالمؤمنين عليه السلام اين شكايت كرده از اهل زمانه خود و در نهج البلاغه مذكور است در خطبه اى كه اوّلش اين است: «أمّا بَعْدُ، فَإِنَّ اللّه َ لَمْ يَقْصِمْ جَبَّارِي دَهْرٍ إِلَا بَعْدَ تَمْهِيلٍ وَ رَخَاء». [٢]
.اصل: وَسَأَلْتَ : هَلْ يَسَعُ النَّاسَ الْمُقَامُ عَلَى الْجَهَالَةِ ، وَالتَّدَيُّنُ بِغَيْرِ عِلْمٍ ، إذْ كَانُوا دَاخِلِينَ فِي الدِّينِ ، مُقِرِّينَ بِجَمِيعِ أُمُورِهِ عَلى جِهَةِ الْاسْتِحْسَانِ وَالنُّشُوءِ عَلَيْهِ ، والتَّقْلِيدِ لِلْابَاءِ وَالْأَسْلَافِ وَالْكُبَرَاءِ ، وَالْاتِّكَالِ عَلَى عُقُولِهِمْ فِي دَقِيقِ الْأَشْيَاءِ وَجَلِيلِهَا ؟
شرح: الوُسْعَة: گنجايش، به معنى بى استحقاقِ عذابِ آخرت بودن در كارى. النَّاس: مردمان؛ و مراد، اين جا، جمعى اند از شيعه اماميّه كه محكمات قرآن را نفهميده، تابع پيشوايان شده اند در اختلاف از روى ظن، و لِهذَا شكّى نكرده اين برادر در بدىِ اهل دهر و شك كرده در بدىِ ناس؛ چه حالِ اهل دهر، بسيار رسواست، چنانچه ظاهر مى شود در «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ» در «بَابٌ فِي عَلَامَةِ الْمُعَارِ» به خلاف حالِ ناس». الْمقَام (به فتح و ضمّ ميم): ماندن بر حالى يا در جايى. التَّدَيُّن: كارى كردن به اعتقاد آن كه مقتضاى دين اسلام است.
[١] الكافي، ج١، ص ٣٣٥، ح٣؛ وص ٣٣٩، ح ١٣.[٢] نهج البلاغه، ص ١٢١، خطبه ٨٨.