صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٣٥
معلول از علّت تامّه محال است [١] و مى گويند كه: «مَا هِىَ إِلَا حَيَاتُنَا الدُّنْيَا نَمُوتُ وَ نَحْيَا وَ مَا يُهْلِكُنَآ إِلَا الدَّهْرُ» ، [٢] چنانچه در سوره جاثيه است و مضمون آن، اين است كه: «نيست زندگى، مگر زندگى ما كه دنياست، مى ميريم و زنده مى شويم و نمى ميراند ما را مگر زمانه». و بطلان اين، ضرورى دين اسلام است و مفصّل مى شود در «كِتَابُ التَّوْحِيد» در حديث اوّلِ باب اوّل در شرح «إنَّ الَّذِي يَذْهَبُونَ إلَيْهِ وَ يَظُنُّونَ أنَّهُ الدَّهْرُ» تا آخر.
حكايت:
ترسايى گفت: معجزات محمّد و نبوّت او پيش ما ثابت نيست و اعتمادى بر نقل شما نداريم. گفتم: اگر جهودى اين سخن با شما گويد، چه خواهيد گفت؟ جواب ما همان است. پس غير امّت آدم عليه السلام كسى را لايق نيست كه اين سخن با ما گويد و اگر ايشان گويند، جواب، اين است كه اين جهان، بى صاحبِ كلِّ اختيارى كه عادل حكيم باشد، نيست. و اگر مدار بر اختلاف از روى ظن باشد (چنانچه شما و هر كه غير شيعه دوازده امام است، در دين خود قرار داده ايد) جهان، بى صاحبِ كلِّ اختيارِ عادلِ حكيم خواهد بود و لازم مى آيد رجوع به قول دهريّه.
.اصل: فَوَجَبَ في عَدْلِ اللّه ِ ـ جَلَّ وَ عَزَّ ـ وَحِكْمَتِهِ أَن يَخُصَّ مَنْ خَلَقَ مِنْ خَلْقِهِ خِلْقَةً مُحْتَمِلَةً لِلْأَمْرِ وَالنَّهْيِ بِالْأَمْرِ وَالنَّهْيِ؛ لِئَلَا يَكُونُوا سُدًى مُهْمَلِينَ ؛
[١] اين نظريّه مصنّف رضى الله عنه، جزء نظريّات شاذ اوست كه در مقدمه تحقيق نيز به آن اشاره شد و قريب به اتّفاق حكما و فلاسفه اسلام، به استثناى برخى از متكلّمان قديم با آن مخالف هستند و در برخى از كتب مربوطه، اين نظريّه مطرح و مردود شده است. ر.ك: كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، علّامه حلّى، ص ٨٧ ـ ٨٩؛ إشارة السبق، ابو المجد حلبى، ص ١٤ ـ ٢١؛ رسائل الكركى، ج ٣، ص ١١٨ ـ ١٢٠؛ المواقف، ايجى، ج ١، ص ٢٠٥؛ وج ٢، ص ٦١٢ ـ ٦١٣؛ شرح المقاصد في علم الكلام، تفتازانى، ج ١، ص ١٩ ـ ٢٠؛ الملل والنحل، شهرستانى، ج ٢، ص ١٣٥؛ شرح المواقف، قاضى جرجانى، ج ٨، ص ٦ ـ ١٤ و ٣٧٩؛ قواعد المرام في علم الكلام، ابن ميثم بحرانى، ص ٥١ ـ ٥٥ ؛ الحكمة المتعالية، ملّا صدرا، ج ٣، ص ٢٨٢ و ٣١١؛ و ج ٤، ص ١٦٤؛ وج ٦، ص ٢٠٥ ـ ٢٠٨ (حم).[٢] جاثيه (٤٥): ٢٤.