صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٧٤
الخَيْشُوم (به فتح خاء بانقطه و سكون ياء دونقطه در پايين و ضمّ شين بانقطه): منتهاى بينى كه دماغ است. الحَيْزُوم (به فتح حاء بى نقطه و سكون ياء دونقطه در پايين و ضمّ زاء بانقطه): اسب تَنگ [١] بسته كه براى جنگ مهيّا باشد؛ و مراد اين جا، زبان معركه گيرِ ثناگوى حُلم است. فَدَقَّ [٢] اين جا، اشارت است به دو آيت سوره انبيا: «لَوْ أَرَدْنَآ أَن نَّتَّخِذَ لَهْوًا لَاتَّخَذْنَـهُ مِن لَّدُنَّـآ إِن كُنَّا فَـعِلِينَ بَلْ نَقْذِفُ بِالْحقّ عَلَى الْبَـطِـلِ فَيَدْمَغُهُ فَإِذَا هُوَ زَاهِقٌ وَ لَكُمُ الْوَيْلُ مِمَّا تَصِفُونَ» [٣] . يعنى: پس قِسم اوّل كه قصد حكم از روى ظن و جدال دارد، آزار كننده است. جدال كننده است. متصدّى است گفتگو را در مجالس مردانِ خود به ذكر يك يك از آيات بيّنات محكمات و تحسين خيال هاى پوچ خود و امثال خود در تأويل آنها. به تحقيق پوشيده خود را به لباس فروتنى، و درون، خالى شده از ترس عذاب الهى. پس كوفت اللّه تعالى در سوره انبيا به سبب اين گفتگو، دماغ او را. بريد به سبب آن، زبان معركه گير او را.
.اصل: «وَصَاحِبُ الاِسْتِطَالَةِ وَالْخَتْلِ ذُو خِبٍّ وَمَلَقٍ، يَسْتَطِيلُ عَلى مِثْلِهِ مِنْ أَشْبَاهِهِ، وَيَتَوَاضَعُ لِلْأَغْنِيَاءِ مِنْ دُونِهِ، فَهُوَ لِحَلْوَائِهِمْ هَاضِمٌ، وَلِدِينِهِ حَاطِمٌ، فَأَعْمَى اللّه ُ عَلى هذَا خَبَرَهُ، وَقَطَعَ مِنْ آثَارِ الْعُلَمَاءِ أَثَرَهُ».
شرح: الخِبّ (به كسر خاء بانقطه و تشديد باء يك نقطه): شورش دريا؛ و اين جا استعاره شده براى ناهموارى در سخن و مانند آن. مِثْله، عبارت است از هم پايه او در علم، تقريبا يا تحقيقا. مِنْ در اوّل و دوم، تبعيضيّه است. أَشْبَاهِهِ (به فتح همزه) عبارت است از همدينان او كه شيعه اماميّه اند.
[١] تَنگ: تسمه يا نوار پهن كه به كمر اسب يا الاغ مى بندند.[٢] «ظ» : + تا.[٣] انبياء (٢١): ٧٣.