صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٧٦
. [وَحَدَّثَنِي بِهِ مُحَمَّدُ بْنُ مَحْمُودٍ أَبُو عَبْدِ اللّه ِ الْقَزْوِينِيُّ، عَنْ عِدَّةٍ مِنْ أَصْحَابِنَا مِنْهُمْ جَعْفَرُ بْنُ مُحَمَّدٍ الصَّيْقَلِ بِقَزْوِينَ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ عِيسَى الْعَلَوِيِّ، عَنْ عَبَّادِ بْنِ صُهَيْبٍ الْبَصْرِيِّ، عَنْ أَبِي عَبْدِ اللّه ِ عليه السلام .]
شرح: التَّحَنُّك: كمال فرمان بردارى، و گردانيدن عامّه به زير زنخ؛ و اوّل اين جا، مناسب تر است. البُرْنُس (به ضمّ باء يك نقطه و سكون راء بى نقطه و ضمّ نون و سين بى نقطه): جامه فروتنى؛ و آن، گُنده تر جامه هاى صاحبش است و استحباب پوشيدن آن براى نماز مى آيد در «كِتَابُ الزِّيّ وَ التَّجَمُّلِ وَ الْمُرُوءَةِ» در حديث چهارمِ «بَابُ لُبْسِ الصُّوفِ» تا آخر كه باب هشتم است و در حديث اوّلِ «بَابُ الْقَلاَنِس» كه باب شانزدهم است. و گاهى سالوسان عام فريب نيز بُرنُس مى پوشند و خرقه و دلق نام مى كنند، موافق آنچه مى آيد در «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ» در حديث هشتم «بَابُ العُجْبِ» كه باب صد و بيست و پنجم است. الحِنْدِس (به كسر حاء بى نقطه و سكون نون و كسر دال بى نقطه و سين بى نقطه): تاريكى شب. الوَجِل (به فتح واو و كسر جيم): كسى كه از ترس، دلش مى لرزد. مُشفِق، مأخوذ است از «شَفَق» (به فتح شين و فتح فاء) به معنى ردى، مثل جامه كهنه گُنده؛ و مراد، اين جا شكسته حال است. الاستيحاش: ترسان بودن؛ و اين جا عبارت است از پنهان كردن اسرارى كه اگر فاش شود، ضرر كند. پس اين، منافات ندارد با امثال آنچه گذشت در حديث نهمِ باب دهم و آنچه مى آيد در «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ» در حديث هفدهم «بَابُ حُسْنِ الْخُلْق» كه باب چهل و نهم است كه: «لَا خَيْرَ فِيمَنْ لَا يَأْلَفُ وَ لَايُؤْلَفُ». يعنى: و قِسم سوم كه قصد فهميدگى و خردمندى دارد، صاحب پريشانىِ ظاهر و اندوهِ دل و بيدارى شب ها مى باشد. به تحقيق كمال فرمان بردارى كرده در لباس فروتنىِ خود و برخواسته در تاريكى شب. پرستش مى كند و مى ترسد كه مبادا