صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٧٧
پرستش او قبول نشود، بر حالى كه دلش لرزان است. دعا كننده است. شكسته حال است. رو آورنده است بر حال خود. داناست به حال مردمانِ زمانِ خود كه اهل باطل اند. ترسان است در سپردنِ سِرّ از اعتمادى ترِ همدينان خود كه مبادا از بى وقوفى، سرّى از ايشان ظاهر شود. پس استوار كرد اللّه تعالى به سبب اين پرهيزكارى، اصول دين او را؛ چه ايمانش به توحيد اللّه تعالى و عدالتش و رسولش و امام حق و روز قيامت، درست است. و داد او را در روز قيامت، ايمنى او از فساد عبادات او به دست راست او، چنانچه مى آيد در «كِتَابُ فَضْلِ الْقُرْآنِ» در حديث چهارمِ باب دوم كه: «فُيُعْطَى الْأَمْنَ بِيَمِينِهِ وَ الْخُلْدَ بِيَسَارِهِ» و در حديث دوازدهمِ باب اوّل كه: «فَيَقُولُ الْعَزِيزُ الْجَبّارُ: عَبْدِي ابْسُطْ يَمِينَكَ فَيَمْلَؤُهَا مِنْ رِضْوَانِ اللّه ِ الْعَزِيزِ الْجَبَّارِ، وَ يَمْلأَُ شِمالَهُ مِنْ رَحْمَةِ اللّه ِ».
[حديث] ششم
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، ع «إِنَّ رُوَاةَ الْكِتَابِ كَثِيرٌ، وَإِنَّ رُعَاتَهُ قَلِيلٌ، وَكَمْ مِنْ مُسْتَنْصِحٍ لِلْحَدِيثِ مُسْتَغِشٌّ لِلْكِتَابِ، فَالْعُلَمَاءُ يُحْزِنُهُمْ تَرْكُ الرِّعَايَةِ، وَالْجُهَّالُ يُحْزِنُهُمْ حِفْظُ الرِّوَايَةِ، فَرَاعٍ يَرْعى حَيَاتَهُ، وَرَاعٍ يَرْعى هَلَكَتَهُ، فَعِنْدَ ذلِكَ اخْتَلَفَ الرَّاعِيَانِ، وَتَغَايَرَ الْفَرِيقَانِ».
شرح: كَمْ مبتداست. مُستَنصِح به كسر صاد بى نقطه است. مُستَغِشّ (به كسر غين بانقطه و تشديد شين بانقطه) مرفوع و خبر مبتداست. العُلماء: جمعى كه دانند كه مطلب اصلى از الفاظ قرآن، عمل به معانى آنها است. الْاءحْزان: به فكر انداختن چيزى كسى را، به معنىِ عمده نمودن آن چيز در نظر آن كس. در «كِتَابُ الرَّوْضَةِ» در «رِسَالَةُ أَبِيجَعْفَرٍ عليه السلام إِلى سَعْدٍ الْخَيْرِ» چنين است: «وَ الجُهَّالُ يُعْجِبُهُمْ حِفْظُهُمْ لِلرِّوَايَةِ وَ العُلَمَاءُ يُحْزنُهُمْ تَرْكُهُمْ لِلرِّعَايَةِ» و معنى آن، ظاهر است. يعنى: شنيدم از امام جعفر صادق عليه السلام مى گفت كه: به درستى كه راويان قرآن بسيارند و به درستى كه تابعان قرآن كم اند. و بسا خالصْ شمرنده حديث، غير خالص مى شمرد قرآن را؛ چه آن حديث، مخالف محكمات قرآن است. پس به فكر مى اندازد