صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٠٢
«بَابُ أنّه تَعَالى لَا يُعْرَفُ إلَا بِهِ». و بلند شد بالاى هر محلّ ديدن خلايق، بى توسّط وحى؛ به اين معنى كه هيچ كدام از سُعدا و اشقيا، به اسما و صفات او، چنانچه بايد، بى توسّط وحى نرسيدند، بلكه سُعدا به توسّط وحى و قرآن رسيدند و اشقيا گمراه شدند در اكثر اسما و صفات الهى. و مراد به اسما، مفهومات مشتقّات و مانند آن مشتقّات است، مثل قادر و ذوالقُوَّة. و مراد به صفات، مفهومات مبادى است، مثل قدرت و قوّت.
.اصل: الَّذي لَا بَدْءَ لِأَوَّلِيَّتِهِ ، وَلَاغَايَةَ لِأَزَلِيَّتِهِ ، القَائِمُِ قَبْلَ الْأَشْيَاءِ ، وَالدَّائِمُِ الَّذِي بِهِ قِوَامُهَا ، وَالْقَاهِرُِ الَّذِي لَايَؤُودُهُ حِفْظُهَا ، وَالْقَادِرُِ الَّذِي بِعَظَمَتِهِ تَفَرَّدَ بِالْمَلَكُوتِ ، وَبِقُدْرَتِهِ تَوَحَّدَ بِالْجَبَرُوتِ ، وَبِحِكْمَتِهِ أَظْهَرَ حُجَجَهُ عَلى خَلْقِهِ .
شرح: الأوَّلِية: سابق بودن. الأزَلِيَّة: بى ابتدا بودن. و مراد به لَاغايةَ لِأزَلِيَّتِهِ اين است كه: هميشه باقى است ازليّت او، و بيان اين مى آيد در حديث ششمِ باب شانزدهم و اوّلِ باب بيست و دومِ «كِتَابُ التوحيد». القائِم: موجودِ باقى. الْقِوَام (به كسر قاف): وجود و بقا. القاهِر: غالب بر هر چه اراده نمايد. المَلَكُوت به (فتح ميم و فتح لام): كردن كارى به محض نفوذ اراده، بى حركتى براى استعمال آلتى يا عضوى. تَفَرَّدَ بِالْمَلَكُوتِ براى ابطال خيال يهود و فلاسفه و تابعان ايشان است كه قائلند به تجرّدِ عقول عشره و نفوس ناطقه، و بيان مى شود در شرح عنوان باب اوّلِ «كِتَابُ التَّوْحيد». الجَبَرُوت (به فتح جيم و فتح باء): بسيارى جبر؛ به معنى آن كه هر ممكنِ باقى، محتاج است در بقا به نگاهدارى او و به زور او باقى است، وَاِلّا خود به خود، فانى مى شود، يا به معنى آن كه هر چه اراده كند از افعال خود، مثل آسمان و زمين، شود، البتّه نه به معنى؛ اين كه بندگان را در افعالشان بى اختيار كند. الْحِكْمَة: رعايت مصلحت در فعل و ترك. الحُجَج (جمع حُجّت): چيزى كه به آن،