صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٣٧
الصُّنْع: اين كه كسى كارى را تواند كرد و تواند نكرد و كند، به واسطه رعايت مصلحت، نه به واسطه آن كه اسباب نكردن را ندارد. يعنى: پس لازم شد به اعتبار عدالت اللّه ـ جَلَّ وَ عَزَّ ـ و رعايت او مصلحت را در هر چيز، اين كه مخصوص كند هر كه را كه آفريد از جمله مخلوقان خود، نوعى از آفريده كه تاب امر و نهى الهى دارد، به امر و نهى خود، تا نباشند سَرداده شدگانِ [١] واگذاشته شدگان. و تا بزرگ شمرند اللّه تعالى را به پرستش و به تنهايى او را پرستند؛ به اين معنى كه پيروى ظن خود نكنند كه خودپرستى است و پيروى ظن مانند خود نكنند كه مانند خودپرستى است. و اقرار كنند براى اللّه تعالى به اين كه صاحب كلِّ اختيارِ هر كس و هر چيز است. و تا ايمان آورند به اين كه اللّه تعالى آفريننده ايشان است به تدبير. و روزى رسانِ ايشان است؛ زيرا كه گواهانِ صاحب كلِّ اختيارِ هر كس و هر چيز بودن او راهنماهاى ظاهرند در آسمان ها و زمين و مانند آنها، بر حالى كه امامانِ او تابانان آشكارند به نور علم به جميع آداب، و محكمات كتاب او درخشان است. بيانِ اين آن كه: آن گواهان مى خوانند آن مخلوقان را سوى پرستيدن اللّه ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ به تنهايى. و گواهى مى دهند به زبان حال، بر خود، براى سازنده خود به صاحب كلِّ اختيار بودن و مستحقّ پرستش بودن. آن خواندن و گواهى دادن، براى چيزى است كه در گواهان هست از اثرهاى صنعِ اللّه تعالى و خوش آيندهايى كه حاصل شده از تدبير او، مثل اين كه آفتاب و ماه و ستاره ها و آسمان ها هر كدام، مقدارى و جايى و صفتى دارد و از خود، چنين نشده؛ بلكه كسى كه آفريدگار است، چنين كرده.
.اصل: فَنَدَبَهُمْ إِلى مَعْرِفَتِهِ ؛ لِئَلَا يُبِيحَ لَهُمْ أَنْ يَجْهَلُوهُ وَيَجْهَلُوا دِينَهُ وَأَحْكَامَهُ ؛ لِأَنَّ الْحَكِيمَ لَا يُبِيحُ الْجَهْلَ بِهِ وَالْاءِنْكارَ لِدِينِهِ ، فَقَالَ جَلَّ ثَنَاؤُهُ : «أَلَمْ يُؤْخَذْ عَلَيْهِم مِّيثَـقُ الْكِتَـبِ أَن لَايَقُولُواْ عَلَى اللَّهِ إِلَا الْحَقَّ» ، [٢] وَقَالَ : «بَلْ كَذَّبُواْ بِمَا لَمْ
[١] رها كرده شدگان.[٢] اعراف (٧): ١٦٩.[٣] يونس (١٠): ٣٢.