صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٠٠
خصوصا مؤمنان، به فرستادن رُسُل و تعيين حُجَج تا از حيرت و مضرّت اختلاف در مشكلات رها شوند، اگر تابع شوند.
.اصل: الْحَمْدُ لِلّهِ الْمَحْمُودِ لِنِعْمَتِهِ ، الْمَعْبُودِ لِقُدْرَتِهِ ، الْمُطَاعِ لِسُلْطَانِهِ ، اَلْمَرْهُوبِ لِجَلَالِهِ ، الْمَرْغُوبِ إِلَيْهِ فِيمَا عِنْدَهُ ، النَّافِذِ أَمْرُهُ فِي جَميعِ خَلْقِهِ.
شرح: الحَمْد: ستودن؛ به معنى نيكى كسى گفتن در كارى كه توانايى ترك آن كار نيز داشته باشد. العِبادة: تعظيم شخصى به قصد عاقبت به خيرى به رخصت بزرگ تر، از آن شخص در آن تعظيم. پس تعظيم كعبه، عبادت اللّه تعالى باشد، نه كعبه، و تعظيم بُت، عبادت بُت يا فرماينده آن باشد، و پيروى فتواى اهل حق، عبادت اللّه تعالى باشد، نه ايشان، و پيروى فتواى اهل باطل، عبادت ايشان و عبادت شيطان و شرك باشد. القُدْره: توانايى بر هر يك از كردن چيزى و نكردن آن چيز. الإطاعة: فرمان بردارى. السُلْطان: غالب بودن بر مملكتى. الرَّهْبَة: ترس. الْجَلَال: خالى بودن از نقصان و بَدِى. الرَّغْبَة: توجّه به سوى چيزى كردن. النُّفُوذ: گُذرايى. الأْمْر: حادثه؛ به معنى كارى كه مُعْتَدٌّبِه باشد. و صيغه «اِفْعَلْ» و مانند آن را نيز أمر مى نامند؛ براى اين كه تعلّق نمى گيرد مگر به كارى كه معتدٌّبِه باشد». و هر دو، اين جا مناسب است؛ چه اشارت است به آيت سوره يس: «إِنَّمَآ أَمْرُهُ إِذَآ أَرَادَ شَيْئا أَنْ يَقُولَ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ » [١] . الخَلْق: تدبير، و تدبير كرده شده؛ و هر دو، اين جا مناسب است. يعنى: ستايش مر خداى تعالى راست كه ستوده شده است براى نعمتش، عبادت كرده شده است براى قدرتش.
[١] يس(٣٦): ٨٢ .