صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٣٨
پس گفت امام جعفر صادق عليه السلام : به درستى كه اللّه ـ عَزَّ وَ جَلَّ ـ آفريد خردمندى را و آن، اوّل آفريده اى است از نفسى ها . آفريد آن را در دست راست عرشِ خود از نور خود. مراد به عرش، حكومت پادشاهىِ اللّه تعالى است و مى آيد در «كِتَابُ التَّوْحِيد» در باب بيستم كه «بَابُ الْعَرْشِ والْكُرْسِيِّ» است كه: عرش، اسم عَلَمى است كه وحى شده به رسل. مراد به دست راستِ عرش، آب خوشگوارى است كه از آن، آفريده بهشت و اهل طاعت و مانند آنها را. و مراد به نورِ اللّه تعالى، مادّه اهل طاعت است از جمله دست راست عرش، چنانچه مى آيد در حديث هجدهم و بيستمِ باب بيستم. و گفته در سوره هود كه: «وَ كَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَآءِ» [١] و بيان مى شود در «كِتَابُ الْحُجَّة» در شرح حديث دومِ «بَابٌ نَادِرٌ فِيهِ ذِكْرُ الْغَيْب» كه باب چهل و پنجم است. پس گفت اللّه تعالى عقل را كه: برو و خود، بدان بى احتياج به وحى، غير احكام ما را. پس عقل رفت. بعد از آن گفت عقل را كه: بيا سوى ما و به توسّط وحى، بدان احكام ما را. پس عقل آمد و ايمان به غيب آورد. پس گفت اللّه تعالى كه: آفريدم تو را آفريده بزرگ و سرافراز كردم تو را بر جميع آفريده هاى خود. امام گفت كه: بعد از آن، اللّه تعالى آفريد ناخردمندى را از درياى شورِ تلخ كه دست چپ عرش بود و از آن، آتش جهنّم و بدكاران و مانند آنها آفريده شده، بر حالى كه آن آبِ شورِ تلخ، تاريك بود؛ به اين معنى كه مادّه بدكاران بود از جمله دست چپ عرش. پس گفت اللّه تعالى ناخردمندى را كه: برو و خود بدان بى احتياج به وحى، غير احكام ما را. پس رفت. بعد از آن گفت ناخردمندى را كه: بيا سوى ما و به توسّط وحى، بدان احكام ما را. پس نيامد و ايمان به غيب نياورد. پس اللّه تعالى گفت ناخردمندى را كه: زياده سرى كردى. پس دور كرد او را از رحمت خود. مخفى نماند كه اين سخن بر حقيقت نيست، چنانچه گذشت در شرح حديث اوّلِ اين باب.
[١] هود (١١): ٧ .