صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٨٨
بدعت اند و اهل سنّت در حقيقت شيعه دوازده امام اند و بس. حكايت: در مدينه مشرّفه در مجلس سادات بنى حسين، يكى از علماى مخالفان بود و به مقتضاى مجلس، سخنان هموار مى گفت تا آن كه خيال كردم كه از شيعه اماميّه است. گفت كه: علماى يَمَن، كتابتى نوشته اند به علماى مكّه و مدينه و در آنجا چند سؤال كرده اند: يكى اين كه: شما تابع چهار مجتهد شده ايد و زياد بر آن را تجويز نمى كنيد. اگر در اين باب، حديثى از حضرت رسول صلى الله عليه و آله به شما رسيده، نويسيد كه راوى آن كيست و در كدام كتاب است، و اگر به سر خود آن را قرار داده ايد، بدعت است. ديگر اين كه: در مسجد الحرام، چهار محراب ساخته ايد، هر محرابى از تابعان مجتهدى و مى گوييد كه: هر كه او را محرابى از آن چهار نيست، از اهل اسلام نيست. اگر در اين باب نيز حديثى هست، نويسيد، والّا بدعت است. ديگر اين كه خود را اهل سنّت مى ناميد و ديگران را اهل بدعت. اگر اين نام براى شما از حضرت رسول نقل شده، نويسيد كه راوى آن كيست و در كدام كتاب است، والّا ديگران شما را به نام هاى ديگر مى نامند. گفتم كه: چه جواب نوشتند؟ گفت كه: تغافل كردند. اين دردى است كه دوا ندارد. يعنى: اين باب، بيان وجوب تمسّك به راه و روش اللّه تعالى و شواهد كتاب الهى است در تميز ميان امام حق و امام باطل و در تميز ميان صواب و خطا از جمله فتاوى و احكام مدّعيان امامت. در اين باب، دوازده حديث است.
[حديث] اوّل
.اصل: [عَلِيُّ بْنُ إِبْرَاهِيمَ، عَنْ أَبِيهِ، ع «قَالَ رَسُولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله : إِنَّ عَلى كُلِّ حق حق يقَةً، وَعَلى كُلِّ