صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٦١
مراد، اين است كه: چون پيغمبر را خوش نمى آمد از بعضِ پرسيدن ها، بعض اصحاب نمى پرسيدند چيزى را كه مى خواستند و بعضى مى پرسيدند و بعضى جواب را بار اوّل نمى فهميدند. و بود از جمله اصحاب كسى كه مى پرسيد و جواب را نمى فهميد و با وجود آن، طلب فهمانيدنِ جواب نمى كرد از پيغمبر به بيانى ديگر كه واضح تر باشد و در جهلِ خود مى ماند كه مبادا پيغمبر را آن پرسيدن، خوش نيايد تا به حدّى كه به درستى كه حال، اين بود كه اصحاب پيغمبر هر آينه دوست مى داشتند اين را كه آيد باديه نشين و كسى كه تازه آمده باشد از شهرى ديگر، پس پرسد رسول اللّه صلى الله عليه و آله را از مسائل تا ايشان شنوند جواب را. و به تحقيق بودم كه داخل مى شدم بر اسرار رسول اللّه صلى الله عليه و آله هر روز، يك بار و هر شب، يك بار براى طلبِ علم به مسائل. پس داخل خلوت خانه مى كرد مرا در آن داخل شدن و حال آن كه مى گرديدم با او هر جا كه گرديده بود، به اين معنى كه ياد مى گرفتم از او هر چه را كه دانسته بود در هر مسئله كه مى خواستم؛ يا مراد، اين است كه: منع نمى كرد مرا از اين كه گردم با او هر جا كه گرديده بود. مخفى نماند كه اين، منافات ندارد با منع اصحاب از پرسيدن مسائل غير ضرورى و از بسيار پرسيدنِ يك ضرورى؛ چه امام را دانستن جميع مسائل، ضرورى است و پرسيدن آنها براى او بسيار نيست و آن منع براى رعايت طرف اوست و به اين، اشارت كرد كه گفت:
.اصل: «وَقَدْ عَلِمَ أَصْحَابُ رَسُولِ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أَنَّهُ لَمْ يَصْنَعْ ذلِكَ بِأَحَدٍ مِنَ النَّاسِ غَيْرِي، فَرُبَّمَا كَانَ فِي بَيْتِي يَأْتِينِي رَسُولُ اللّه ِ صلى الله عليه و آله أَكْثَرُ ذلِكَ فِي بَيْتِي، وَكُنْتُ إِذَا دَخَلْتُ عَلَيْهِ بَعْضَ مَنَازِلِهِ، أَخْلَانِي وَأَقَامَ عَنِّي نِسَاءَهُ، فَلَا يَبْقى عِنْدَهُ غَيْرِي، وَإِذَا أَتَانِي لِلْخَلْوَةِ مَعِي فِي مَنْزِلِي، لَمْ تَقُمْ فَاطِمَةُ وَلَا أَحَدٌ مِنْ بَنِيَّ، وَكُنْتُ إِذَا سَأَلْتُهُ أَجَابَنِي، وَإِذَا سَكَتُّ عَنْهُ وَفَنِيَتْ مَسَائِلِي ابْتَدَأَنِي».
شرح: به تحقيق دانسته اند اصحاب رسول اللّه صلى الله عليه و آله اين را كه نكرد پيغمبر اين سلوك را با كسى از مردمان، غير من. پس چون اين سلوك، اگر هميشه در خانه پيغمبر