صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٥٤
هست، چنانچه گفته در سوره نحل كه: «وَ تَصِفُ أَلْسِنَتُهُمُ الْكَذِبَ أَنَّ لَهُمُ الْحُسْنَى» ، [١] بنا بر اين كه «وَصْف» به معنى «مدح» باشد و «الكَذِب» مفعولٌ بِهِ «تَصِفُ» باشد و «أنَّ» به تقدير «بِأنَّ» باشد و ظرف، متعلّق به «تَصِفُ» باشد. و مثل مدح مجتهدانِ مخالفان، تأويلات كورانه و كرانه خود را به محض زبان، براى آيات بيّناتِ محكمات ناهيه از پيروى ظن، چنانچه گفته در سوره نحل بعد از سابق، به فاصله كه: «وَ لَا تَقُولُواْ لِمَا تَصِفُ أَلْسِنَتُكُمُ الْكَذِبَ هَـذَا حَلَـلٌ وَ هَـذَا حَرَامٌ» [٢] و بيان مى شود در «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ»در شرح حديث دوازدهمِ «بَابُ مُجَالَسَةِ أَهْلِ الْمَعَاصِي» كه باب صد و شصت و سوم است. كَذِب (به فتح كاف و كسر ذال) دو معنى دارد: اوّل، مقارنِ دروغ، مثل: «وَ جَآءُو عَلَى قَمِيصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ» ؛ [٣] دوم، دروغ؛ و [كِذْب] (به كسر كاف و سكون ذال) به معنى دروغ است. و دروغ، دو قسم است: اوّل، خبر مخالف واقع، چنانچه مشهور است؛ دوم، خبر مخالف حق، چنانچه مى آيد در «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ» در حديث هفدهم «بَابُ الْكَذِبِ» كه قول يوسف: «إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ» [٤] و قول ابراهيم: «بَلْ فَعَلَهُ كَبِيرُهُمْ» [٥] موافق واقع نبود و كذب نبود. و همه اين جا مناسب است؛ چه مراد اين جا، فتوا در حلال و حرام از روى ظن است؛ و آن، چون بى خطا در بعض احكام نمى باشد، مقارنِ دروغ است البتّه، و چون متضمّن تجويز فتوا از روى ظن است، به اين اعتبار، مخالف واقع است، و چون حرام است، مخالف حق است، هر چند كه موافق واقع افتد، چنانچه اللّه تعالى گفته در سوره نحل بعد از سابق، بى فاصله كه: «لِّتَفْتَرُواْ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ إِنَّ الَّذِينَ يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ لَا يُفْلِحُونَ» [٦] و اين نيز بيان مى شود در «كِتَابُ الْاءِيمَانِ وَالْكُفْرِ». و نظير اين، آن است كه
[١] نحل (١٦): ٦٢.[٢] نحل (١٦): ١١٦.[٣] يوسف (١٢): ١٨.[٤] يوسف (١٢): ٧٠.[٥] انبيا (٢١): ٦٣.[٦] نحل (١٦): ١١٦.