صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤٢٥
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ نَفْسَهُ بِآدَمَ، فَقَالَ: «خَلَقْتَنِي مِنْ نَارٍ وَخَلَقْتَهُ مِنْ طِينٍ» ، [١] فَقَاسَ مَا بَيْنَ النَّارِ وَ الطِّينِ فَلَوْ قَاسَ الْجَوْهَرَ الَّذِي خَلَقَ اللّه ُ مِنْهُ آدَمَ بِالنَّارِ، كَانَ ذلِكَ أَكْثَرَ نُوراً وَضِيَاءً مِنَ النَّارِ».
شرح: القَيْس (به فتح قاف و سكون ياء) و القياس (به فتح قاف) [٢] مصدر باب «ضَرَبَ»: الحاق چيزى به چيزى در حكمى. باء در بِآدَم به معنى «مَعَ» است. پس ظرف مستقرّ و حالِ نَفْسَه است و منصوب است محلّاً؛ و اگر صله قَاسَ مى بود، ظرف لغو مى بود و متعلّق به قياس مى بود و محلّى از اعراب نمى داشت. پس مقصود، اين است كه: خودش را قياس كرد بر چيزى و آدم را نيز قياس كرد بر چيزى. فاء در فَقَالَ براى تفصيل و بيان مَقيسٌ عَلَيْه در دو قياس سابق است. خَلَقْتَنِي در سوره اعراف و سوره «ص» مذكور است. مقصود، اين است كه: خودش را قياس كرد بر آتش؛ چون مادّه اوست، و آدم را قياس كرد بر طين، چون مادّه اوست. فاء در فَقَاسَ براى تفريع يا براى تعقيب است و بر هر تقدير، اشارت است به قياسى؛ ثالثِ آن دو قياس، و آن قياس، نسبتى است كه ميان ابليس و آدم است، بر نسبتى كه ميان نار و طين است. پس مَا، موصوله است و عبارت است از نسبت. و مَا بَيْنَ به تقدير «عَلى مَا بَيْنَ» است و ترك ذكر مَقيس و اكتفا به ذكر مَقيسٌ عَلَيْه اين جا، از قبيل اقتصار است بنا بر ظهور اين كه مقيس، نسبت ميان آدم و ابليس است. پس مقصود، اين است كه: خود را اشرف از آدم شمرد بنا بر قياسِ نسبت ميان دو مخلوق بر نسبت ميان دو مَخلوقٌ مِنْه. و از اين، ظاهر مى شود كه افتخارِ پسران به پدران، مشتمل است بر سه قياس كه ميراث ابليس است و بطلان اين قياس ها معلوم است به ادلّه نقليّه، مثل آيت سوره حجر
[١] اعراف (٧): ١٢؛ ص (٣٨): ٧٦.[٢] در كتب لغت، به كسر قاف آمده است.[٣] حجرات (٤٩): ١٣.