صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٤١٦
الفْ لامِ المَجْلِس براى عهد خارجى است؛ و مراد، مجلس فقيهِ مخالفان است. مَا مصدريّه است و مصدر، نايب ظرف زمان است. ضمير صاحِبه راجع به المَجْلِس است. و صاحِبه عبارت است از فقيهِ مخالفان. تحضره دو جا (به حاء بى نقطه و ضاد بانقطه و راء بى نقطه) به صيغه مضارع غايبه معلوم باب اِفعال است. الإحضار: خاطر نشان كردن. ضمير مستتر، راجع به الْجَمَاعَة است و ضمير بارز، راجع به صَاحِبِه است و مفعول اوّل است. المَسْئَلةَ و جَوَابَها منصوب و مفعول دوم است و اين جمله، معطوف بر تَكُونُ است به حذف عاطف يا حالِ ضمير مستتر در تَكُونُ است. و بر هر تقدير، مقصود، اين است كه: هر گاه مردى در حضور جماعت ما سؤال كند فقيهِ مخالفان را از مسئله اى و آن فقيه، غافل باشد از شقوق آن مسئله يا گويد كه بازگو، نفهميدم كه چه گفتى، جماعت ما خاطر نشان مى كنند آن فقيه را شقوق آن مسئله، و خاطر نشان مى كنند آن فقيه را جواب هر شِقّى از شقوق آن مسئله. فِي در فِيمَا براى سببيّت است. و مَا، مصدريّه يا موصوله است. يَحْضُرُنا به صيغه مضارع غايب معلوم باب «نَصَرَ» است. مَا يَحْضُرُنا عبارت است از حكم هايى كه به خاطر ما مى رسد در آنچه وارد شده بر ما و حكم آن را از شما نشنيده ايم. وَ أَوْفَقِ الْأَشْياءِ عطف تفسير أَحْسَنِ مَا يَحْضُرُنَا است. يعنى: روايت است از محمّد بن حكيم (به ضمّ حاء و فتح كاف يا به فتح حاء و كسر كاف) گفت كه: گفتم امام موسى كاظم عليه السلام را كه: قربانت شوم! دانا شديم ما شيعه اماميّه در مسائل دين، و بى نياز كرده ما را اللّه تعالى به سبب دانش شما خانواده رسول از دانش فقهاى مخالفان، تا حدّى كه جماعت ما هر آينه مى باشند در مجلس فقيهِ مخالفان در وقتى كه مى پرسد مردى، صاحب مجلس را، و جماعت ما خاطر نشان مى كنند آن صاحب مجلس را كه مسئله چيست و خاطر نشان مى كنند او را جواب آن مسئله، به سبب اين كه منّت كرده اللّه تعالى بر ما به شما. پس گاه باشد كه وارد شده