صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٦٥
اين كه تا شاه رگم مچينيد، فلان كار واقع نمى شود. الفَحْص (به فتح فاء و سكون حاء بى نقطه، مصدر باب «مَنَعَ»): سؤال از مشكل و مانند آن؛ و مراد، اين است كه: علمِ كسى به جميع مسائل دين كه مُحتاجٌ اِليهِ اوست، باقى نمى ماند در صورتى كه مسئله محتاجٌ اِليها متجدّد شود و او سؤال «اهل الذكر» از آن نكند، نه بى واسطه و نه به واسطه؛ زيرا كه كلّ، منتفى است به انتفاى جزء. فرق ميان علم و معرفت، اين است كه: علم، مستعمل مى شود در دانستن قواعد كلّيّه كه كُبَريات شكل اوّل شود، مثل نفس احكامِ اللّه تعالى در مسائل فقهيّه، و معرفت، مستعمل مى شود در شناخت جزئيّات كه صُغرَيات شكل اوّل شود، مثل شناخت عدالت شاهدين و قِيَم مُتْلَفات و مقادير جنايات؛ و امثال اينها را مَحالّ احكامِ اللّه تعالى مى نامند. و فرقِ ميان اشيا و اُمور، اين است كه اشيا مستعمل مى شود در آنچه به اختيار مكلّفان نيست، مثل اين كه طلوع فجر شده يا دُلُوك شمس شده يا غروب شمس شده براى نمازها؛ و اُمور، مستعمل مى شود در افعال بندگان، مثل مقادير جنايات كه موجب تعيين دِيات است. يعنى: بود امير المؤمنين عليه السلام كه مى گفت كه: اى طلبكارِ دانشِ باعثِ نجات آخرت! به درستى كه دانشى كه باعث نجات آخرت شود دانشى است كه با چندين صفت كمال باشد تا عمل به آن، شده باشد و بى عيب باشد. تفصيل اين، آن است كه: سَر آن دانش، فروتنى است براى حق. و چشم آن دانش، برى بودن است از رشك خوردن. و گوشِ آن دانش، قباحتْ فهمى است. و زبان آن دانش، راست گفتن در وقت گفتن است ـ و وجه مناسبت، ظاهر است ـ و نگاهدارى آن دانش، تفحّص مسئله مجهوله اى است كه تازه، حاجت به آن به هم رسيده. و دل آن دانش، خوبىِ قصد است؛ به اين معنى كه با آن، قصدِ عمل به آن و ثواب آخرت باشد، نه قصد دنيا. و خردمندىِ آن دانش، شناخت چيزها و كارهاست. و دست آن دانش، مهربانى با زير دستان است به آموزانيدن دانش به ايشان و مانند آن. مناسبت به اعتبارِ اين است كه وضع يد بر رؤوس عباد از مهربانى است، چنانچه گذشت در حديث بيست و يكمِ باب اوّل. و پاى آن دانش، رفتن است به ديدن دانايان به جميع محتاجٌ اِليهِ