صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٣٥٠
آنچه مى آيد در «كِتَابُ الْجَنَائِز» در احاديث باب هشتاد و هشتم كه «بَابُ الْمَسْئَلَةِ فِي الْقَبْرِ وَ مَنْ يُسْأَلُ وَ مَنْ لَا يُسأَلُ» است. از آن جمله در حديث اوّلش اين است كه: «قَالَ أَبُو عَبْدِ اللّه ِ عليه السلام : لاَ يُسْأَلُ فِي الْقَبْرِ إِلَا مَنْ مَحَضَ الْاءِيمَانَ مَحْضاً أو مَحَضَ الكُفْرَ مَحْضاً و الآخَرون يُلْهَوْن عَنْهُم». يا [أدْوَم] به اعتبار اين است كه يكى منتهى است و ديگرى منتهى نيست، يا منتهى است بعد از انتهاى اوّل؛ زيرا كه دوام، لازم ندارد ابديّت را، مثل آيت سوره مريم: «وَ أَوْصَـنِى بِالصَّلَوةِ وَ الزَّكَوةِ مَا دُمْتُ حَيًّا» ، [١] يا به اعتبار اين است كه يكى طفره دارد [٢] و ديگرى ندارد يا كمتر دارد. يعنى: گفت امير المؤمنين عليه السلام در اثناى سخنى كه نصيحت به آن مى كرد مردمان را بر منبر كه: اى مردمان! چون دانستيد چيزى را، پس عمل كنيد به آنچه دانستيد كه شايد راستى يابيد؛ چه به درستى كه دانايى كه عمل به ضدّ دانش خود كند، مانند نادان حيرانى است كه هرگز به هوش نمى آيد و از نادانى خلاص نمى شود؛ بلكه ديده ام در كتاب الهى اين را كه حجّت گيرى اللّه تعالى بر آن دانا بزرگ تر است و پشيمانى، پاينده تر است بر اين داناى جدا از دانش خود از حجّت گيرى اللّه تعالى بر اين نادانى كه درمانده است در نادانى خود و هر كدامِ ايشان حيرانِ هالك است، به اين معنى كه هر دو درمانده اند؛ يكى در نادانى و ديگرى در فايده نبردن از دانش كه بدتر از نادانى است و هر دو جهنّمى اند.
.اصل: «لَا تَرْتَابُوا فَتَشُكُّوا، وَلَا تَشُكُّوا فَتَكْفُرُوا، وَلَا تُرَخِّصُوا لِأَنْفُسِكُمْ فَتُدْهِنُوا، وَلَا تُدْهِنُوا فِي الْحقّ فَتَخْسَرُوا، وَإِنَّ مِنَ الْحقّ أَنْ تَفَقَّهُوا، وَمِنَ الْفِقْهِ أَنْ لَا تَغْتَرُّوا، وَإِنَّ أَنْصَحَكُمْ لِنَفْسِهِ أَطْوَعُكُمْ لِرَبِّهِ، وَأَغَشَّكُمْ لِنَفْسِهِ أَعْصَاكُمْ لِرَبِّهِ، وَمَنْ يُطِعِ اللّه َ يَأْمَنْ وَيَسْتَبْشِرْ، وَمَنْ يَعْصِ اللّه َ يَخِبْ وَيَنْدَمْ».
شرح: الدَّهْن (به فتح دال بى نقطه و سكون هاء، مصدر باب «نَصَرَ») و الإْدْهَان (مصدر باب اِفعال): نفاق؛ و مراد اين جا، سهل انگارى است.
[١] مريم (١٩): ٣١.[٢] يعنى: «يكى از آن دو، كوتاهى دارد» كه مقصود، عالم بى عمل است.