صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٨٦
در محكمات قرآن نباشد، مثل اين كه بر هر عاقل بالغ، واجب است در هر وقت ظهر، چهار ركعت و مستحبّ است در هر سحر، يازده ركعت و مانند آنها از مسائل فروع فقه؛ چه مقصودِ بى واسطه از آنها دانستن حكم افراد شخصيّه نماز ظهر و نماز شب و مانند آنهاست. سوم: دانستن مسئله اى كه در آن مسئله، بيان راه و روش باشد، به اين معنى كه مقصودِ بى واسطه از آن، دانستن حكم افعال كلّيّه باشد و آن مسئله، كارسازىِ مسائلِ ندانسته كند، به اين معنى كه به واسطه دانستن آن مسئله، افعال شخصيّه كه حكم الهى در آنها دانسته نشده، به جا آورده شود، مثل اين كه در مسئله ندانسته، عمل به ظاهر قرآن مى توان كرد بى فتوا و قضا، و مثل اين كه اگر در ظاهر قرآن نيز نباشد، عمل به خبر واحدِ صحيح مى توان كرد در آن و مانند اينها از مسائلى كه از اصول فقه است و قطع و فصل در آنها نشده، به اين معنى كه بعد از دانستن آنها، فايده اى از آنها در افعال شخصيّه نمى توان برد بى احتياج به انتظار سخنى ديگر در بيان حكم افعال شخصيّه، مثل ظاهر قرآن و خبر واحد. و مصنّف اشارت كرد به اين قسم سوم كه گفت كه: «بِالْاثَارِ الصَّحِيحَةِ وَالسُّنَنِ الْقَائِمَة» و بيان شد در شرح «وَ قُلْتَ إِنَّكَ تُحِبّ» تا آخر، در خطبه. و هر چه غير اين سه قسم دانش است و نسبتى به آنها ندارد، زياد است، به اين معنى كه هرزه است. دانستن آن، فايده ندارد و ندانستن آن، ضرر ندارد.
[حديث] دوم
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ «إِنَّ الْعُلَمَاءَ وَرَثَةُ الْأَنْبِيَاءِ، وَذَاكَ أَنَّ الْأَنْبِيَاءَ لَمْ يُورِثُوا دِرْهَماً وَلَا دِينَاراً، وَإِنَّمَا أَوْرَثُوا أَحَادِيثَ مِنْ أَحَادِيثِهِمْ، فَمَنْ أَخَذَ بِشَيْءٍ مِنْهَا، فَقَدْ أَخَذَ حَظّاً وَافِراً، فَانْظُرُوا عِلْمَكُمْ هذَا عَمَّنْ تَأْخُذُونَهُ؟ فَإِنَّ فِينَا ـ أَهْلَ الْبَيْتِ ـ فِي كُلِّ خَلَفٍ عُدُولاً يَنْفُونَ عَنْهُ تَحْرِيفَ الْغَالِينَ وَانْتِحَالَ الْمُبْطِلِينَ وَتَأْوِيلَ الْجَاهِلِينَ».