صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٦٨
باشد تا دين اسلام رواج گيرد، و امام نادان، مى خواهد كه هر مردى بى خردمندى باشد تا شرك رواج گيرد در صورت [١] اسلام. از اين تقرير ظاهر مى شود كه بَيْن مرفوع و مبتداست. المَرْء مضافٌ اِليه است. وَ الحِكْمة عطف است بر المَرْء. نِعْمةُ مرفوع و خبر مبتداست. العالِم (به كسر لام) مضافٌ اِليه است. وَ الْجَاهِل، مرفوع و مبتداست. شَقيّ، مرفوع و خبر مبتداست. بَيْنِهِمَا مجرور و مُضافٌ اِليه است و ضمير، راجع به المَرْء و الحِكْمة است.
.اصل: «وَاللّه ُ وَلِيُّ مَنْ عَرَفَهُ ، وَعَدُوُّ مَنْ تَكَلَّفَهُ».
شرح: و خداى تعالى دوست كسى است كه خدا را به ربوبيّت مى شناسد و پيروى ظن نمى كند. و دشمن كسى است كه بر خود بسته خداشناسى را و او را ربّ العالمين نشمرده، پيروى ظن مى كند؛ چه قبول كردن حكم غير اللّه تعالى در مسألتى كه بى مكابره اختلاف در آن و در دليل آن مى رود، قبول كردن شريك است براى اللّه تعالى.
.اصل: «وَالْعَاقِلُ غَفُورٌ ، وَالْجَاهِلُ خَتُورٌ ؛ وَإِنْ شِئْتَ أَنْ تُكْرَمَ ، فَلِنْ ؛ وَإِنْ شِئْتَ أَنْ تُهَانَ ، فَاخْشُنْ ؛ وَمَنْ كَرُمَ أَصْلُهُ ، لَانَ قَلْبُهُ ؛ وَمَنْ خَشُنَ عُنْصُرُهُ ، غَلُظَ كَبِدُهُ ؛ وَمَنْ فَرَّطَ ، تَوَرَّطَ ؛ وَمَنْ خَافَ الْعَاقِبَةَ ، تَثَبَّتَ عَنِ التَّوَغُّلِ فِيمَا لَا يَعْلَمُ ؛ وَمَنْ هَجَمَ عَلى أَمْرٍ بِغَيْرِ عِلْمٍ ، جَدَعَ أَنْفَ نَفْسِهِ».
شرح: و خردمند، بخشاينده بى ادبى هاست. و ناخردمند، فريب دهنده است. اظهار بخشايش مى كند و در دل مى گيرد. و اگر خواهى گرامى داشتنِ مردمان تو را، پس نرمى كن با مردمان. و اگر خواهى خوار داشتنِ مردمان تو را، پس درشتى كن با مردمان. و هر كه خوب است خاك او كه از آن آفريده شده، نرم است دل او. و هر كه نخاله است خاك او، صاحب جگر است و جرأت بر مردمان مى كند. و هر كه شتاب مى كند در گفتن و كردن، در مى افتد در بلايى كه دور مى افتد در آن از نجات. و هر كه
[١] «صورت» گاهى به معنىِ مقابل، رو در رو يا برابر استعمال مى شود.