صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٥٦
است از ماهر شدن در آن علم. بَرَص (به فتح باء يك نقطه و فتح راء بى نقطه): سفيدى اى است كه در ظاهر پوست بدن به هم مى رسد از ريخته شدن بلغم در باطن آن. و فرق ميان آن و بَهَق سفيد، اين است كه موضع بَرَص فرو رفته مى باشد، مانند موضع داغ و برّاق مى باشد و چون سوزنى در آن فرو برند، نه خون از آن ظاهر مى شود و نه خوناب، به خلاف بَهَق سفيد. شايد كه نكته در ذكر اَبرَص و ترك ذكر «اَجذَم» اين باشد كه بَرَص سرايت نمى كند؛ به دليل اين كه صاحب آن در ميان اهل خود مى باشد سال ها و به احدى از ايشان سرايت نمى كند. پس اَبرَص نزد پادشاه، حاضر مى توانسته شد براى امتحان معجز عيسى عليه السلام ، به خلاف اَجذَم؛ زيرا كه جُذام چون با فسادِ مزاجِ اعضا است به سبب انتشار سودا در آنها و باعث ريخته شدن بعضِ اعضا مى شود، توهّم سرايت در آن، بسيار است. يعنى: روايت است از احمد بن محمّد سيّارى (به فتح سين بى نقطه و تشديد ياء دو نقطه در پايين) از ابى يعقوب بغدادى اين كه گفت كه: گفت ابن السِكّيت، امام على نقى عليه السلام را كه: چرا فرستاد اللّه تعالى به پيغمبرى، موسى بن عمران را با عصايى كه همه جادوها را فرو بُرد و با دست خودش كه به گريبان مى بُرْد و سفيد و تابان بيرون مى آمد و با چيزهايى ديگر كه باعث برگشتگى و ناروايى جادو بود؟ و چرا فرستاد اللّه تعالى عيسى عليه السلام را به پيغمبرى با چيزى كه باعث برگشتگى و ناروايى طبّ بود؟ و چرا فرستاد به پيغمبرى، محمّد را ـ صلوات فرستد اللّه تعالى بر او و بر جميع پيغمبران ـ با چيزى كه باعث برگشتگى و ناروايى سخنِ سخنوران و خطيبان آن زمان بود؟ مخفى نماند كه معجزات محمّد صلى الله عليه و آله بسيار بوده؛ ليك چون غير قرآن چيزى از آنها متواتر نمى ماند، چندان كه دين محمّد صلى الله عليه و آله باقى است، پس به عمده آنها و چيزى كه امّت او را تا روز قيامت معلوم شود و آن، قرآن است، اكتفا كرد. پس در جواب گفت امام على نقى عليه السلام كه: به درستى كه اللّه تعالى وقتى كه فرستاد موسى را، بود كار بيشتر پيشوايان زمانه او جادو و ياد گرفتن آن، پس داد موسى ايشان را از نزد اللّه تعالى چيزى كه نبود در توانايى ايشان، مثل آن چيزى كه برطرف كرد به سبب آن، جادوى ايشان را؛ چه ايشان بى اعتقاد به جادو شدند و ثابت ساخت موسى