صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٤٤
. وَضِدَّهُ الْاءِفْشَاءَ ؛ وَالصَّلَاةَ وَضِدَّهَا الْاءِضَاعَةَ».
شرح: السَّلامة (به فتح سين بى نقطه و تخفيف لام، مصدر باب عَلِمَ): اجتناب از محلّ فتنه و آشوب. الْبَلَاء (به فتح باء و تخفيف لام و الف و همزه منقلبه از واو، مصدر باب نَصَرَ): آزمودن؛ و مراد اين جا، گرفتارى به فتنه و آشوب است. الشَّهَامَة (به فتح شين بانقطه، مصدر باب حَسُنَ): تندى در تصوّر مبادى در وقت اراده فكر. فَهْم (به فتح فاء و فتح يا سكون هاء) به معنى تندى انتقال از مبادى، سوى مطالب است، در فكر براى تحصيل علم به قضايايى كه متعلّق به معاشرت با مردمان نيست. الْغَبَاوَة (به فتح غين و باء يك نقطه، مصدر باب عَلِمَ): كُندى در انتقال. مُدَارَاة (به دال بى نقطه و الف كه گاهى به جاى آن، همزه مى باشد) مصدر باب مفاعله است. غَيْب (به فتح غين بانقطه و سكون ياء) مصدر باب «ضَرَبَ» است. و به تخفيف ياء مفتوحه، جمع غايب است، مثل خَدَم و خادم. و به ضمّ غين و تشديد ياء مفتوحه نيز، جمع غايب است. و بنا بر اوّل، مصدر به معنى اسم فاعل است و اِفراد و جمع در آن، مساوى است. و بر هر تقدير، مراد به سَلَامَةَ الغَيْب اين است كه: غايبان، آزارى از او نكشند به بدگويى. پس غيبت و حضورشان يكسان است. يعنى: و فرمان بردارى و ضدّ آن، نافرمان بردارى است؛ و زارى و ضدّ آن، سربلندى است؛ و اجتناب از محلّ فتنه و ضدّ آن، گرفتار شدن است؛ و دوستىِ ظاهر با مردمان و ضدّ آن، دشمنى كسى ظاهر كردن است؛ و راستگويى و ضدّ آن، دروغگويى است؛ و كردنِ به كار آمدنى و ضدّ آن، كردنِ به كار نيامدنى است؛ و رعايت سپرده و ضدّ آن، تصرّف بى جا در سپرده است؛ و بى غرض سخن گفتن و ضدّ آن، غرض آلوده گفتن است؛ و تندى در تصوّر مبادى و ضدّ آن، كُندى در آن تصوّر است؛ و تندى در انتقال از مبادى، سوى مطالب در قضاياى عقليّه و ضدّ آن، كُندى در آن است؛ و شناخت قدر اهل فضل و ضدّ آن، ناشناسى است؛ و تغافل از بدِ كسى و ضدّ آن، به