صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٤١
است به عطف بر آن؛ و ما هفتاد و پنج را پنج طايفه مى كنيم، چنانچه هر لشكرى، پنج طايفه مى شوند: مقدّمه و قلب و ميمنه و ميسره و ساقه؛ و هر طايفه را پانزده مى كنيم. فرق ميان رَجاء (به فتح راء و الف ممدوده) و طَمَع، اين است كه: رَجاء، اميد است و آن در دل است، خواه اثرى از آن ظاهر شود و خواه نه. و طمع، اظهار رجاء است و آن، خواستن است، خواه به زبان و خواه به جوارح ديگر. و هر كدامِ آنها چون از اللّه تعالى باشد، محمود است و از جنود عقل است. و چون از خَلق باشد، مذموم است، موافق آنچه مذكور است در «كِتَابُ الرَّوْضَة» در «خَطْبَةٌ لِأَمِيرِ الْمُؤْمِنِينَ عليه السلام وَ هِيَ خُطْبَةُ الْوَسِيلَة»: «فَإِنْ سَنَحَ لَهُ الرَّجَاءُ أَذَلَّهُ الطَّمَعُ، وَإِنْ هَاجَ بِهِ الطَّمَعُ أَهْلَكَهُ الْحِرْصُ [١] ». فَهْم اين جا (به فتح فاء و سكون يا فتح هاء) به معنى زيركى در معاشرت با مردمان است. الحُمْق (به ضمّ حاء و سكون و ضمّ ميم): كودنى در معاشرت با مردمان. يعنى: با اميد از اللّه تعالى و ضدّ آن، نااميدى است؛ و عدالت و ضدّ آن، ظلم است؛ و راضى بودن به قضاى اللّه تعالى و ضدّ آن، نارضايى به قضاست؛ و شكر نعمت و ضدّ آن، كافرْ نعمتى است؛ و خواستن از اللّه تعالى و ضدّ آن، بريدنِ خواستن است؛ و كارسازى خود به خدا گذاشتن، و ضدّ آن، حريص بودن است در جمع اسباب كارسازى؛ و نرم دلى و ضدّ آن، سختْ دلى است؛ و گذشتن از آزار كسى و ضدّ آن، آزار كردن است؛ و پيروى دانش و ضدّ آن، پيروى نادانى است؛ و زيركى در معاشرت، و ضدّ آن، كودنى است؛ و پرده بر عيبِ خود، پوشيدن و ضدّ آن، پرده خود دريدن است؛ و بى اعتبارى دنيا در نظر اين كس و ضدّ آن، ميل دنيا داشتن است؛ و خوشخويى با مردمان و ضدّ آن، بدخويى است؛ و ترس از بدى و ضدّ آن، بى باكى است؛ و فروتنى براى حق و ضدّ آن، خودپسندى است. مخفى نماند كه اُسْتَادي شيخ بهَاء الدين محمّد [٢] ـ رَحِمَهُ اللّه ُ تَعَالى ـ گفته كه: رجاء و طمع كه در اين پانزده است، يكى است. و گفته كه: فهم كه در اين پانزده است و فهم
[١] الكافي، ج٨، ص ٢٠، ح٤.[٢] يعنى: استاد من، شيخ بهايى رحمه الله .