صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٣٣
سه خصلت، علامت است، بعض آنها نيز علامت است، و نصّ نبى صلى الله عليه و آله بر امامت كسى نيز علامت است. الْعَلاَمَة (به فتح عين بى نقطه و تخفيف لام): نشان؛ و مراد اين جا، لازمِ خاصّ است به قرينه فاء تفريعيّه در فَمَنْ. مراد به عَاقِل اين جا، مُحقّ از جمله مدّعيانِ امامت بعد از رسول اللّه است. پس عبارت از خودش است. [١] اين سه خصلت، متلازم است. پس اين كلام، بيانِ سه برهان است بر امامت امير المؤمنين عليه السلام بى واسطه. يُجِيبُ مرفوع و استيناف بيانىِ سابق است و مى تواند بود كه به تقدير «أنْ يُجِيبَ» باشد و بدلِ تفصيل ثَلَاثُ باشد. و بر اين تقدير، مرفوع و منصوب مى تواند بود. يُجِيب إِذَا سُئِل به معنى اين است كه: در هيچ مسئله كه مُحتاجٌ إِلَيْهِ رعيّت باشد و سؤال كرده شود از آن، «لَا أدْرِي» [٢] نمى گويد، چنانچه خلفاى ثلاثه مى گفتند و از حضّار مجلس و غَيْرِهِم مى پرسيدند. مراد به قَوْم، خلفاى ثلاثه و اركان دولت ايشان است. و يَنْطِق إِذَا عَجَز القومُ اشارت است به امثال آنچه مى آيد در «كِتَابُ الْحُجَّة» در حديث چهارم و هفتمِ «بَابُ مَا جَاءَ فِي الْاءِثْنَىْ عَشَر و النَصِّ عَلَيْهِمْ عليهم السلام » كه باب صد و بيست و چهارم است كه: بعض علماى يهود، آمد نزد عمر براى سؤال از مشكلات و او عاجز شد و راهنمايى كرد او را سوى امير المؤمنين عليه السلام و او جواب گفت. الْاءِشَارَة: امر كسى به چيزى، بعد از طلبِ راهنمايى سوى ثواب از آن كس. الرَّأْي (به فتح راء بى نقطه و سكون همزه): نظر به دل. و مراد اين جا، تدبير است. ضمير فِيهِ راجع به الَّذِي است. ضمير أَهْله راجع به عَاقل، يا راجع به الَّذِي است. جمله وَ يُشِيرُ تا آخر، اشارت است به تدبيرات امير المؤمنين عليه السلام در قضاياى او
[١] يعنى «پس عاقل، عبارت از خود امير المؤمنين عليه السلام » است.[٢] لا أدري: نمى دانم.