صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٢٥
حكايت: شخصى گفت كه: مى بايست كه اللّه تعالى به من مال بسيار دهد تا دانى كه چه قسم خيرات خواهم كرد. گفتم كه: چه مى دانى كه خواهى كرد؟ گفت كه: در دل من است. چگونه به تو خاطر نشان كنم؟ گفتم كه: اگر تو خاطر نشان نمى توانى كرد، من مى توانم كرد. رضا به قضا واجب است. واجب را ترك كردى و خيالِ سنّت بستى از خواهش نفس.
.اصل: «يَا هِشَامُ ، إِنَّ الْعَاقِلَ نَظَرَ إِلَى الدُّنْيَا وَ إِلى أَهْلِهَا ، فَعَلِمَ أَنَّهَا لَا تُنَالُ إِلَا بِالْمَشَقَّةِ ، وَنَظَرَ إِلَى الْاخِرَةِ ، فَعَلِمَ أَنَّهَا لَا تُنَالُ إِلَا بِالْمَشَقَّةِ ، فَطَلَبَ بِالْمَشَقَّةِ أَبْقَاهُمَا ».
شرح: اى هشام! به درستى كه خردمند، نگاه كرد سوى دنيا و سوى دنياداران. پس دانست كه دنيا دريافته نمى شود از اين دنياداران، مگر به آزار بسيار. و نگاه كرد سوى آخرت. پس دانست كه آخرت، دريافته نمى شود، مگر به آزار بسيار. پس طلب كرد به آزار بسيار، آخرت را كه پايدارترِ اين دو است.
.اصل: «يَا هِشَامُ ، إِنَّ الْعُقَلَاءَ زَهِدُوا فِي الدُّنْيَا وَرَغِبُوا فِي الْاخِرَةِ ؛ لِأَنَّهُمْ عَلِمُوا أَنَّ الدُّنْيَا طَالِبَةٌ مَطْلُوبَةٌ ، وَالْاخِرَةَ طَالِبَةٌ وَمَطْلُوبَةٌ ، فَمَنْ طَلَبَ الْاخِرَةَ ، طَلَبَتْهُ الدُّنْيَا حَتّى يَسْتَوْفِيَ مِنْهَا رِزْقَهُ ، وَمَنْ طَلَبَ الدُّنْيَا ، طَلَبَتْهُ الْاخِرَةُ ، فَيَأْتِيهِ الْمَوْتُ فَيُفْسِدُ عَلَيْهِ دُنْيَاهُ وَآخِرَتَهُ ».
شرح: شايد كه نكته در ترك «واو» در طالِبةٌ مَطلُوبة در اوّل و ذكرش در دوم، اين باشد كه در اوّل، متعلّق هر كدام، غير متعلّق ديگرى است، به اعتبار اين كه دنيا از طلبِ مالداران و راغبان در آن، فارغ است؛ چون روزى مَعَ شَى ءٍ زائد به ايشان رسيده. پس مثل آيت سوره واقعه: «خَافِضَةٌ رَّافِعَةٌ» [١] و در دوم، متعلّق هر دو، يك كس مى باشد،
[١] واقعه (٥٦): ٣.[٢] بقره (٢): ١٨٥ .