صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢٢٤
مى رسد، نه برهان، چنانچه اللّه تعالى در سوره مؤمنون گفته كه: «وَ مَن يَدْعُ مَعَ اللَّهِ إِلَـهًا ءَاخَرَ لَا بُرْهَانَ لَهُ بِهِ» [١] و شناختن دانايىِ آن دانا و فرق كردن ميان او و گمراهانِ گمراه كننده، به خردمندى است و بس. پس اصل نجات، خردمندى است.
.اصل: «يَا هِشَامُ ، قَلِيلُ الْعَمَلِ مِنَ الْعَالِمِ مَقْبُولٌ مُضَاعَفٌ ، وَكَثِيرُ الْعَمَلِ مِنْ أَهْلِ الْهَوى وَالْجَهْلِ مَرْدُودٌ ».
شرح: اى هشام! طاعت، هر چند كم باشد از دانا كه پيروى ظن در آن نكرده، پسنديده الهى است و ثواب آن، چندين برابر است. و طاعت، هر چند بسيار باشد از صاحب خودرأيى و ناخردمندى، ناپسنديده الهى است.
.اصل: «يَا هِشَامُ ، إِنَّ الْعَاقِلَ رَضِيَ بِالدُّونِ مِنَ الدُّنْيَا مَعَ الْحِكْمَةِ ، وَلَمْ يَرْضَ بِالدُّونِ مِنَ الْحِكْمَةِ مَعَ الدُّنْيَا ؛ فَلِذلِكَ رَبِحَتْ تِجَارَتُهُمْ ».
شرح: اى هشام! به درستى كه خردمند، راضى شده به مرتبه پايين از دنيا، بر حالى كه با خردمندى و هوشمندى باشد. و راضى نشده به مرتبه پايين از خردمندى و هوشمندى، بر حالى كه با جميع دنيا باشد، چه جاى بعض آن. پس براى اين دادنِ بسيارِ دنيا و سِتَاندَنِ بسيارِ خردمندى و هوشمندى، صاحب فايده شده سوداى خردمندان؛ چه فايده بهشت جاودانى در اين سود است.
.اصل: «يَا هِشَامُ ، إِنَّ الْعُقَلَاءَ تَرَكُوا فُضُولَ الدُّنْيَا ، فَكَيْفَ الذُّنُوبَ ، وَتَرْكُ الدُّنْيَا مِنَ الْفَضْلِ ، وَتَرْكُ الذُّنُوبِ مِنَ الْفَرْضِ ».
شرح: اى هشام! به درستى كه خردمندان، ترك كرده اند طلب زيادتى هاى دنيا را. پس چگونه گناهان از ايشان سرزند و حال آن كه ترك زيادتى هاى دنيا از جمله بهترى است و ترك گناهان از جمله واجبِ لازم. مراد به زيادتى دنيا چيزى است كه از پىِ آن رفتن، نه واجب است و نه مستحبّ. پس ترك آن، بهتر است؛ چه زيادتى مال و اعتبار، فريبنده است.
[١] مؤمنون (٢٣): ١١٧ .