صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ٢١٩
تعالى در كتاب خود به پيغمبر هر زمانى فرستاده. سُكّان (به ضمّ سين بى نقطه و تشديد كاف) جمع ساكن است؛ و مراد اين جا، دنباله كشتى است كه مانند جلو است براى كشتى، به اعتبار اين كه هر كشتى كه آن را ندارد، مسافران دريا در آن ساكن نمى شوند. يعنى: اى هشام! به درستى كه لقمان حكيم گفت پسرش را كه: فروتنى كن براى احكام كتاب اللّه تعالى تا باشى خردمندترِ مردمان. و به درستى كه خردمندِ نزد حق، كم است؛ چه بيشتر مردمان، كتاب الهى را گذاشته، از پى شبهت ها مى دوند. اى پسرك من! دنيا دريايى است ته دار . [١] به تحقيق فرو رفته و هلاك شده اند در دنيا جمعى بسيار . پس بايد كه باشد كشتى نجات تو از اين دنياى پر شر و شور، ترس اللّه تعالى. و باشد متاع كشتى تو، گرويدن به خدا و رسولش. و باشد بادبان كشتى تو، واگذاشتن كار خود به خداى تعالى كه آنچه او گويد كه بكن، كنى و آنچه گويد كه مكن، نكنى. يا مراد، اين است كه: طلب حاجت هاى خود از او كنى. و باشد كارفرماى كشتى تو، خردمندى. و باشد راهنماى كارفرماى كشتى تو، عمل به مقتضاى علمِ حاصل از محكمات كتاب الهى، به معنى اين كه اوّل از پى محكمات كتاب الهى رَوى تا متشابهات، معلوم شود و پيروى ظن نكنى. و باشد سُكّان كشتى تو، صبر كه چيزى كه ندانى نگويى و نكنى كه مبادا كشتى از راه راست به در رود.
.اصل: «يَا هِشَامُ ، إِنَّ لِكُلِّ شَيْءٍ دَلِيلاً ، وَدَلِيلُ الْعَقْلِ التَّفَكُّرُ ، وَدَلِيلُ التَّفَكُّرِ الصَّمْتُ ؛ وَلِكُلِّ شَيْءٍ مَطِيَّةً ، وَمَطِيَّةُ الْعَقْلِ التَّوَاضُعُ ؛ وَكَفى بِكَ جَهْلاً أَنْ تَرْكَبَ مَا نُهِيتَ عَنْهُ ».
شرح: شَيْء (دو جا به فتح شين بانقطه و سكون ياء و همزه) در اصل مصدر باب «عَلِمَ» است به معنى خواهش؛ و مستعمل مى شود به معنى چيز، به اعتبار اين كه هر چيز به مشيّت اللّه تعالى است، چنانچه مى آيد در «كِتَابُ التَّوْحِيد» در «بَابٌ فِي أَنَّه لَا يَكُونُ شَيْءٌ فِي الْأَرْضِ وَلَا فِي السَّمَاءِ إِلَا بِسَبْعَةٍ» كه باب بيست و پنجم است و مراد
[١] عميق.