صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٨٦
صادق عليه السلام ، گفت راوى كه: گفتم امام را كه: چيست خردمندى؟ گفت كه: چيزى است كه پرستش كرده شده است به آن اللّه تعالى و به هم رسانيده شده است به آن، باغ هاى بهشت. گفت راوى كه: گفتم كه: پس آنچه بود در معاويه، چه بود؟ پس گفت امام عليه السلام : آن، بلا بود. آن، بدخواهى بود و آن، مانند خردمندى بود و خردمندى نبود؛ چه پيروى حق نمى كرد و زيركى دنيا و بس، خردمندى نيست.
[حديث] چهارم
.اصل: [مُحَمَّدُ بْنُ يَحْيى ، عَنْ أَحْمَدَ بْنِ سَمِعْتُ الرِّضَا عليه السلام يَقُولُ : «صَدِيقُ كُلِّ امْرِىً?عَقْلُهُ ، وَعَدُوُّهُ جَهْلُهُ» .
شرح: شنيدم از امام رضا عليه السلام مى گفت كه: دوست هر كس خردمندى اش است و دشمن هر كس ناخردمندى اش است؛ چه اگر خردمندى دارد، پيروى حق دارد و دشمنى هيچ كس به او ضرر نمى رساند و دوستان ديگر عبس اند. و اگر ناخردمندى دارد، پيروى باطل دارد و دوستى هيچ كس به او نفع نمى رساند و دشمنان ديگر بيكارند.
[حديث] پنجم
.اصل: [وَعَنْهُ، عَنْ أحْمَدَ بْنِ مُحَمَّدٍ، عَن إِنَّ عِنْدَنَا قَوْماً لَهُمْ مَحَبَّةٌ وَلَيْسَتْ لَهُمْ تِلْكَ الْعَزِيمَةُ ، يَقُولُونَ بِهذَا الْقَوْلِ ، فَقَالَ عليه السلام : «لَيْسَ أُولئِكَ مِمَّنْ عَاتَبَ اللّه ُ ، إِنَّمَا قَالَ: « فَاعْتَبِرُواْ يَأُوْلِى الْأَبْصَارِ » [١] » .
شرح: گفتم امام رضا عليه السلام را كه: به تحقيق نزد ما جمعى هستند كه ايشان را دوستى با شما هست و نيست ايشان را آن جِدّ كه مى بايد در دوستى. مراد اين است كه: موافقتِ مخالفان مى كنند در پيروى ظن؛ چون دين خود را از
[١] حشر (٥٩): ٢.