صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٨٢
. عَنِ الْعَلَاءِ بْنِ رَزِينٍ ، عَنْ مُحَمَّدِ بْنِ مُسْلِمٍ ]عَنْ أَبِي جَعْفَرٍ عليه السلام ، قَالَ : «لَمَّا خَلَقَ اللّه ُ الْعَقْلَ اسْتَنْطَقَهُ ، ثُمَّ قَالَ لَهُ : أَقْبِلْ ، فَأَقْبَلَ ، ثُمَّ قَالَ لَهُ : أَدْبِرْ ، فَأَدْبَرَ، ثُمَّ قَالَ : وَعِزَّتِي وَجَلَالِي مَا خَلَقْتُ خَلْقَاً هُوَ أَحَبُّ إِلَيَّ مِنْكَ ، وَلَا أَكْمَلْتُكَ إِلَا فِي مَنْ أُحِبُّ، أَمَا إِنِّي إِيَّاكَ آمُرُ وَإِيَّاكَ أَنْهى، وَإِيَّاكَ أُعَاقِبُ وَإِيَّاكَ أُثِيبُ».
شرح: الْخَلْق: آفريدن؛ و آن، تقدير و تدبير است و اعمّ از تكوين است. مراد به عَقْل، خردمندى است؛ و آن، رعايت آداب حسنه در تحصيل علمِ دين و عمل به آن به قدر وسع است و آن، مقابل جهل به معنى اخلال به آن آداب است، نه آنچه شرط تكليف است و مقابل جنون است، به قرينه اين كه اوّل، [١] اَحَبّ است سوى اللّه تعالى از دوم. الِاسْتِنْطَاق: سخنگو شمردن. و مراد به سخنِ عقلْ اين جا، راه نمودن آن است صاحبش را سوى علمِ دين كه اشرف علوم است و عمل به آن كه اشرف اعمال است. ثُمَّ در اوّل، [٢] براى تراخىِ زمان تكليفِ به اقبالْ از زمان حدوث و استنطاق عقل است. و مراد به اِقبال، توجّه سوى ربّ العالمين براى معرفتِ احكام دين است به توسّط وحى يا به توسّط رسول، موافق آنچه مى آيد در «كِتَابُ الحُجَّة» در حديث دومِ باب اوّل كه: «إنَّ مَنْ عَرَفَ أَنَّ لَهُ رَبّاً فَقَدْ يَنْبَغِي لَهُ أَنْ يَعْرِفَ أنَّ لِذلِكَ الرَّبِّ رِضاً وسَخَطاً، و أَنَّهُ لا يُعرَفُ رِضَاهُ و سَخَطُهُ إِلّا بِوَحْيٍ [٣] أَوْ رَسُولٍ» و بيان مى شود. و مراد به اِدبار، استقلال به حكم است در غير احكام دين، خواه از روى ظن باشد، مثل حكم در قِيَم مُتلَفات و مقادير جراحاتِ موجبه ديات و عدالت رُوات و مانند آنها، و خواه از روى علم باشد، مثل حكم در امثال اين كه من مستطيعِ حجّم. و از اين، ظاهر مى شود كه ثُمَّ در دوم، براى تراخىِ مرتبه است براى اشارت به اين كه اقبال، اهمّ از ادبار است بسيار، اگر چه اقبال، متراخى است از ادبار به اعتبار زمان؛ زيرا كه معرفت
[١] يعنى معنى اوّل عقل كه عبارت از خردمندى است.[٢] يعنى اوّلين بار كه لفظ «ثُمَّ» در روايت شريفه به كار رفته است.[٣] «ظ »: يوحى.