صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٦١
پس اگر خواهد، پاينده مى دارد ايمان را براى ايشان، و اگر خواهد، برطرف مى كند از ايشان ايمان را به باعثى كه با آن، توانايى ايشان باقى باشد. گفت همين دانا كه: در حق اين جماعتِ مؤمنان ـ كه دو قسم اند: يكى حقيقى و يكى رسمى ـ جارى شده قول اللّه تعالى در سوره انعام: «وَهُوَ الَّذِى أَنشَأَكُم مِّن نَّفْسٍ وَ حِدَةٍ فَمُسْتَقَرٌّ وَمُسْتَوْدَعٌ» : [١] و اللّه تعالى كسى است كه ابتدا كرده شما اولاد آدم را از يك بدن. پس بعض احوال شما راسخ است و بعضى غير راسخ است.
.اصل: وَذَكَرْتَ أَنَّ أُمُورا قَدْ أَشْكَلَتْ عَلَيْكَ ، لَاتَعْرِفُ حَقَائِقَهَا ؛ لِاخْتِلَافِ الرِّوَايَةِ فِيهَا ، وَأَنَّكَ تَعْلَمُ أَنَّ اخْتِلَافَ الرِّوايَةِ فِيهَا لِاخْتِلَافِ عِلَلِهَا وَأَسْبَابِهَا ، وَأَنَّكَ لَا تَجِدُ بِحَضْرَتِكَ مَنْ تُذَاكِرُهُ وَتُفَاوِضُهُ مِمَّنْ تَثِقُ بِعِلْمِهِ فِيهَا .
شرح: چون فارغ شد مصنّف ـ رَحِمَهُ اللّه ُ تَعَالى ـ از جواب سؤال اوّل ـ كه مذكور شد چنانچه بايد و شايد ـ شروع كرد در بيان سؤال دوم كه آن برادر كرده، تا جواب از آن نيز گويد. و اين سؤال در باب عمل اين كس است به احاديثى كه بعضِ آنها با بعض ديگر منافات دارد و در باب عبادات و مانند آنها واقع شده؛ چه اگر در فتوا به مضمون آن احاديث باشد، يا آن احاديث در باب تنازعِ ميان مردمان در قرض يا ميراث يا مانند آنها از منازع دنيا باشد، جوابى كه مصنّف خواهد گفت، موافق نيست. مَنْ تُذَاكِرُهُ عبارت از سفراى صاحب الزمان عليه السلام است كه مصنّف ـ رَحِمَهُ اللّه ُ تَعَالى ـ مجاور ايشان بوده در بغداد و حوالى آن. مَنْ در مِمَّن تَثِقُ ابتدائيّه است. مَنْ تَثِقُ عبارت از صاحب الزمان عليه السلام است. يعنى: و گفتى اين را كه كارى چند كه عمده است، مشكل شده بر تو. نمى دانى به كار آمدنى هاى آنها را به واسطه منافات حديث ها از دوازده امام عليهم السلام در آن كارها. و اين را كه مى دانى كه منافات حديث ها در آن كارها براى منافات باعث ها و سبب هاى آن حديث هاست، مثل تقيّه و بيان واقع، نه براى آن كه بعضى از دوازده امام عليهم السلام پيروى
[١] ابو معبد عبد اللّه بن كثير دارى يا دارانى (م ١٢٠ق)، قارى مكّه و از قُرّاء سبع.[٢] ابو عمرو زبّان بن علاء بن عمّار بن عريان (م ١٥٤ق)، قارى بصره و از قُرّاء سبع.[٣] يعقوب بن اسحاق حضرمى كه با واسطه، شاگرد ابو عمرو بصرى بوده و پس از ابو عمرو، به رياست قُرّاء بصره رسيد.[٤] جِبِلّى: طبيعى، ذاتى.[٥] روم (٣٠): ٢٢.[٦] انعام (٦): ٩٨ .