صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٤٤
يعنى: پس سزاوارترْ نورى كه كسب كرده آن را خردمند و طلب كرده آن را صاحب فكرِ صاحبِ شعور و سعى كرده براى آن، صاحب توفيقِ رسيده به حق، دانش به كيش اسلام است و شناخت چيزى است كه طلب بندگى كرده اللّه تعالى به آن، آفريدگان خود را كه توحيد اوست در صفات ربوبيّت، و شناخت قراردادهاى اوست در عبادات مفروضه، و شناخت حرام هاى اوست، و شناخت امر او و نهى اوست كه از خليفه اوست، و شناخت وعيدهاى اوست، و شناخت طريقت هاى اوست. دليل اين سزاوارى اين است كه: هست حجّت اللّه تعالى بر بى عيبانِ در خِرد، پاينده. و هست تكليف اللّه تعالى مر بى عيبانِ در خِرد را واجب بر اللّه تعالى و واقع هميشگى. و هست عمر آدمى كم. و هست كارِ امروز به فردا انداختن، ناخوشْ آيند نزد اللّه تعالى.
.اصل: وَالشَّرْطُ مِنَ اللّه ِ ـ جَلَّ ذِكْرُهُ ـ فيمَا اسْتَعْبَدَ بِهِ خَلْقَهُ أَنْ يُؤَدُّوا جَمِيعَ فَرَائِضِهِ بِعِلْمٍ وَيَقِينٍ وَبَصِيرَةٍ ؛ لِيَكُونَ الْمُؤَدِّي لَهَا مَحْمُودا عِنْدَ رَبِّهِ ، مُسْتَوْجِبا لِثَوَابِهِ وَعَظِيمِ جَزَائِهِ .
شرح: واو عاطفه است بر جمله «كَانَتِ الْحُجَّة» تا آخر، يا حاليّه است؛ و حاصل هر دو يكى است. الشَّرْط (به فتح شين بانقطه و سكون راء بى نقطه و طاء بى نقطه، مصدر باب «نَصَرَ» و «ضَرَبَ»: الزام چيزى در معامله، و التزام چيزى در معامله؛ و مراد اين جا، معنى اوّل است. و مصدر اين جا، به معنى اسم مفعول است. و الشَّرْط مبتداست و خبرش أنْ يُؤَدُّوا است. التَّأْدِية: رسانيدن چيزى سوى كسى، مثل به جا آوردن عملى براى رضاى كسى. الْفَرائِض (جمع فريضه): بريده شده ها؛ و مراد اين جا، واجباتى است كه وعيد به عذاب جهنّم بر ترك آنها واقع شده باشد. بِعِلْم متعلّق به أنْ يَؤُدُّوا است؛ و مراد، علم به برائت ذمّه از فريضه است. پس منافات ندارد با جواز عمل به خبر واحد به شروط مقرّره؛ زيرا كه برهان دالِّ بر جواز آن، افاده علم به برائت ذمّه به آن مى كند. و اين، احتراز است از تأديه به ظن به برائت