صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٤٣
و مَعْرِفة، معطوف است بر الْعِلْم. باء در بِهِ، صله اسْتَعْبَدَ است. مِن، بيانيّه است. اضافه در تَوْحِيده، از قبيل اضافه مصدر به مفعول است. التَّوْحِيد، يگانه شمردن اللّه تعالى در صفات ربوبيّت، مثل حكم از پيش خود در مُخْتلفٌ فِيه؛ و توضيح اين مى شود در شرح «لِأَنّ الَّذِي يُؤَدِّي» تا آخر [١] . و شَرَائِعِه، عطف است بر مَا موصوله، پس به تقدير «مَعْرِفَةِ شَرَائِعِه» است و بعيد است كه عطف بر تَوْحِيد باشد، به قرينه اين كه اين و معطوفات بر اين، [٢] فعل اللّه تعالى است، به خلاف تَوْحِيد. الشَّرَائِع (جمع شَرِيعة): آبخورهايى كه مردمان در آن شريك اند. و مراد اين جا، قراردادهاى اللّه تعالى است در فرائض، مثل صلات و زكات. و مراد به أحْكَامِهِ قراردادهاى اللّه تعالى است در حرام ها، مثل شرب خمر و اَكْلِ ربا، مأخوذ است از حَكَمة (به فتح حاء و فتح كاف) به معنى دهنه لجام كه منع مى كند ستور را از حركات غير مرضيّه. ظاهرِ اِفراد در أَمْرِه و نَهيِه با وجود آن كه سابق و لاحق به لفظ جمع است، اين است كه مراد به أمْره و نَهْيه خليفه اللّه تعالى باشد در روى زمين كه امر و نهى كند از جانب او؛ و آن در هر زمان، يك كس مى باشد. الزَّجْر: منع كردن از بدى. و مراد به زَوَاجِرِه وعيدهاى اللّه تعالى است به عذاب بر مخالفت شَرائِع و أحْكام و أمْر و نَهْي. الْادَاب (جمع أدَب، به فتح همزه و فتح دال): روش هاى گزيده. مراد به آدابه اين جا،قراردادهاى اللّه تعالى است در غير شَرائِع و أحْكام و أمْر و نَهْي، مثل آنچه در عقود و ايقاعات و مواريث و حدود و مانند آنها است و مثل آنچه در واجبات غير مفروضه و مستحبّات و مكروهات و مانند آنها است.
[١] در دو فراز بعدى از همين متن خطبه كتاب كافى.[٢] يعنى «شرائع» و چيزهايى كه بر «شرائع» عطف شده اند (أحكام، أمر، نهي، زَواجر و آداب).