صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٤٢
شرح: صَحِيحِ الْخِلْقَة، عبارت است از قابلِ تكليفِ از جمله رعيّت. هر يك از مُؤَدَّب و دَلِيل و مُشِير و آمِر و ناِهي، عبارت است از امام زمانِ عالِم به جميع آداب الهى، خواه نبى و خواه وصىّ نبى. الْاءشَارَة: بيرون آوردن عسل از كندوج؛ و اين جا، استعاره شده براى بيان ادب خالص. و أدَب و تَعْلِيم، اشارت است به قسمى از ادب كه پيش از سؤال، تعليم آن شده در محكمات كتاب الهى. و سُؤال و مَسْأَلَة، اشارت است به قسمى ديگر از ادب كه در محكمات كتاب الهى نيست و حاجت به سؤال «اَهل الذِّكر» در آن هست. مَسْأَلة (به صيغه مصدر باب «مَنَعَ») به معنى ايستادگى در سؤال است تا وقتى كه جواب، خوب فهميده شود. يعنى: پس وقتى كه جايز نشد ماندن خلايق، مگر به قرار دادن اللّه تعالى ادب را براى بى عيبانِ در خِرد، و آموزانيدن اللّه تعالى آن ادب را به رسولان، و آموزانيدن رسولان، آن ادب را به جانشينان خود، ثابت شد اين كه ناچار است هر بى عيبِ در خِردِ بالغ را، از طلبِ ادبْ آموز و راهنما و مصلحتْ آموز و فرماينده نيك و منع كننده از بد. و ناچار است او را از علمِ ادب الهى و ياد دادن ادبْ او را. و ناچار است او را از پرسيدن ندانسته و ايستادگى در پرسيدن.
.اصل: فَأَحَقُّ مَا اقْتَبَسَهُ الْعَاقِلُ ، وَالْتَمَسَهُ الْمُتَدَبِّرُ الْفَطِنُ ، وَسَعى لَهُ الْمُوَفَّقُ الْمُصِيبُ ، الْعِلْمُ بِالدِّينِ ، وَمَعْرِفَةُ مَا اسْتَعْبَدَ اللّه ُ بِهِ خَلْقَهُ مِنْ تَوْحِيدِهِ ، وَشَرَائِعِهِ وَأَحْكَامِهِ ، وَأَمْرِهِ وَنَهْيِهِ ، وَزَوَاجِرِهِ وَآدَابِهِ ؛ إِذْ كانَتِ الْحُجَّةُ ثَابِتَةً ، وَالتَّكْلِيفُ لَازِما ، وَالْعُمْرُ يَسِيرا ، وَالتَّسْوِيفُ غَيْرَ مَقْبُولٍ .
شرح: فاء براى تفريع است. الاِقْتِبَاس: كسب چيزى كه تابان باشد، مثل چراغ. الدِّين (به كسر دال بى نقطه و سكون ياء دونقطه در پايين، مصدر باب «ضَرَبَ»): فرمان بردارى اللّه تعالى؛ و مراد اين جا؛ چگونگى فرمان بردارى اوست كه آن را كيش مى نامند.