صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٣٦
. وَلِيُعَظِّمُوهُ ، وَيُوَحِّدُوهُ ، ويُقِرُّوا لَهُ بِالرُّبُوبِيَّةِ ؛ وَلِيَعْلَمُوا أَنَّهُ خَالِقُهُمْ وَرَازِقُهُمْ ؛ إِذ شَوَاهِدُ رُبُوبِيَّتِهِ دَالَّةٌ ظَاهِرَةٌ ، وَحُجَجُهُ نَيِّرَةٌ وَاضِحَةٌ ، وَأَعْلَامُهُ لَائِحَةٌ تَدْعُوهُمْ إِلى تَوْحِيدِ اللّه ِ ـ عَزَّ وَجَلَّ ـ وَتَشْهَدُ عَلى أَنْفُسِهَا لِصَانِعِهَا بِالرُّبُوبِيَّةِ وَالْاءِلهِيَّةِ ؛ لِمَا فِيهَا مِنْ آثَارِ صُنْعِهِ ، وَعَجَائِبِ تَدْبِيرِهِ .
شرح: مقصد مصنّف ـ رَحِمَهُ اللّه ُ تَعَالى ـ از گفتن اين، توضيح سابق و كمال احتياط و غمخوارى مردمان است كه مبادا غافل شوند از دليلى كه گفته شد. الوُجُوب: ثابت و محقّق شدن. السُّدى (به ضمّ سين بى نقطه و تخفيف دال بى نقطه و الف منقلبه از ياء): گلّه بى نگاهبان. المُهمَل: چيزى كه به آن نپردازند. الرُّبُوبِيَّة: مالك چيزى بودن؛ و مراد اين جا، اين است كه كسى صاحب كلِّ اختيار هر كس و هر چيز باشد. پس در هر مسئله كه حاجت خلايق به آن شود و بى مكابره اختلاف در آن و در دليل آن رود، حكم، حكم او خواهد بود و كسى را نمى رسد كه شريك شود با او در حكم كردن در آن. العِلْم: دانستن؛ و مراد اين جا، گرويدن و ايمان آوردن است. إذ در اين جا، براى بيان دليل است و مى تواند بود كه براى ظرفيّت باشد. الْحُجَج (جمع حجّت): امامانى كه عالمان اند به جميع آداب الهى و معلّمان ساير خلايق اند و هر كدامِ ايشان در زمانى است، خواه نبى و خواه وصىّ نبى. الْأعْلَام (جمع عَلَم، به فتح عين و فتح لام): نشان ها كه در جنگ، گاه مى باشد و از آنها مطلبى معلوم مى شود و لشكر مى بايد كه محافظت آنها كنند. و مراد اين جا، محكمات كتاب الهى است كه در آنها نهى از اختلاف از روى ظن، صريح شده و باعث علم رعيَّت به حجّت هر زمان است. ضمير مرفوع در تَدْعُوهُم راجع به شَوَاهِد است، يا راجع به مجموع شَوَاهِد و حُجَج و أعْلَام است؛ و بنا بر اوّل، واو در و حُجَجُه حاليّه است و واو در و أَعْلامه عاطفه بر جمله حاليّه است، و بنا بر دوم، واو در وَ حُجَجُه نيز عاطفه است.