صافي در شرح کافي - قزوینی، خلیل - الصفحة ١٣٤
نمى بود، آدمى زنده نمى ماند و اين، منافات ندارد با اين كه بعضِ بى عيبان در خِرد، فرمان بردارى پيغمبران يا امامان نكنند و ادب ياد نگيرند و با وجود اين، زندگى كنند.
.اصل: فَلَوْ كَانَتِ الْجَهَالَةُ جَائِزَةً لِأَهْلِ الصِّحَّةِ وَالسَّلَامَةِ ، لَجَازَ وَضْعُ التَّكْلِيفِ عَنْهُمْ ، وَفِي جَوازِ ذلِكَ بُطْلَانُ الْكُتُبِ وَالرُّسُلِ وَالْادَابِ ، وَفِي رَفْعِ الْكُتُبِ وَالرُّسُلِ وَالْادَابِ فَسَادُ التَّدْبِيرِ ، وَالرُّجُوعُ إِلى قَوْلِ أَهْلِ الدَّهْرِ .
شرح: فاء براى بيان است، يا براى ترتيب ذكرى است، چنانچه در وقت انتقال از تمهيدِ مقدّمه سوى استدلال يا انتقال از استدلالى سوى استدلالى ديگر مى باشد. الاْدَاب (به همزه و الف و دال بى نقطه و الف، جمع أَدَب): روش هاى گزيده. التَّدْبِير: رعايت مصلحت در فعل يا ترك. مأخوذ است از دُبُر (به ضمّ دال و ضمّ باء) به معنى دنباله، به اعتبار اين كه در رعايت مصلحت، عاقبت انديشى مى باشد و آن را خَلق نيز مى نامند، مثل: «وَ لَئِن سَأَلْتَهُم مَّنْ خَلَقَهُمْ لَيَقُولُنَّ اللَّهُ فَأَنَّى يُؤْفَكُونَ » [١] و بيان مى شود در شرح «وَقَدْ قَالَ اللّه ُ عَزَّ وَ جَلَّ : إِلَا مَنْ شَهِدَ بِالْحَقِّ» تا آخر، در خطبه. و آن را اختيار نيز مى نامند. يعنى: بيانِ اين آن: كه اگر جايز مى بود جهالت، بى عيبانِ در خِرد را، هر آينه جايز مى بود اللّه تعالى را واگذاشتن تكليفِ به تحصيلِ علم از روى وحى الهى از ايشان؛ چه فسادى در آن متصوّر نيست، غير اين كه پيروى حكم غير اللّه تعالى در مسئله اى كه اختلاف در آن و در دليل آن رود، انكار ربوبيّت ربّ العالمين است، خواه در يك مسئله و خواه در جميع مسائل؛ و حال آن كه در جايز بودن آن بر اللّه تعالى لازم مى آيد عبث بودنِ كتاب هاى اللّه تعالى و رسولان اللّه تعالى و ادب هايى كه ايشان تعليم كرده اند و حال آن كه در برطرف كردن كتاب ها و رسولان و آداب، لازم مى آيد برطرف بودن تدبير اللّه تعالى در فعل آسمان ها و زمين و آدميان و مانند آنها و بازگشت سوى گفته دهريّه كه فاعل اين جهان را بى اختيار مى شمرند، بنا بر زعم ايشان كه تخلّف
[١] زخرف (٤٣): ٨٧ .[٢] اين نظريّه مصنّف رضى الله عنه، جزء نظريّات شاذ اوست كه در مقدمه تحقيق نيز به آن اشاره شد و قريب به اتّفاق حكما و فلاسفه اسلام، به استثناى برخى از متكلّمان قديم با آن مخالف هستند و در برخى از كتب مربوطه، اين نظريّه مطرح و مردود شده است. ر.ك: كشف المراد في شرح تجريد الاعتقاد، علّامه حلّى، ص ٨٧ ـ ٨٩؛ إشارة السبق، ابو المجد حلبى، ص ١٤ ـ ٢١؛ رسائل الكركى، ج ٣، ص ١١٨ ـ ١٢٠؛ المواقف، ايجى، ج ١، ص ٢٠٥؛ وج ٢، ص ٦١٢ ـ ٦١٣؛ شرح المقاصد في علم الكلام، تفتازانى، ج ١، ص ١٩ ـ ٢٠؛ الملل والنحل، شهرستانى، ج ٢، ص ١٣٥؛ شرح المواقف، قاضى جرجانى، ج ٨، ص ٦ ـ ١٤ و ٣٧٩؛ قواعد المرام في علم الكلام، ابن ميثم بحرانى، ص ٥١ ـ ٥٥ ؛ الحكمة المتعالية، ملّا صدرا، ج ٣، ص ٢٨٢ و ٣١١؛ و ج ٤، ص ١٦٤؛ وج ٦، ص ٢٠٥ ـ ٢٠٨ (حم).[٣] جاثيه (٤٥): ٢٤.