شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٩٠
٤ / ٨
گريه خواهرش زينب عليها السلام
٨٣٦.الإرشاد: عمر بن سعد ، فرياد زد: اى سپاهيان خدا ! سوار شويد و [به بهشتْ]بشارتتان باد ! سپاهيان ، سوار شدند و به سوى سپاه حسين عليه السلام حركت كردند، در حالى كه ايشان جلو خيمه اش نشسته بود و شمشيرش را در بر گرفته بود، كه سرش به سمت زانوانش خم شد . خواهرش همهمه لشكر را شنيد و به برادر ، نزديك شد و گفت: برادرم ! آيا صداها را نمى شنوى كه نزديك مى شود؟ حسين عليه السلام سرش را بلند كرد و فرمود: «اكنون پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را خواب ديدم كه به من فرمود: تو به زودى به سمت ما مى آيى » . زينب به صورتش زد و واويلا سر داد . امام عليه السلام به او فرمود : «خواهرم ! براى تو ويل [و بيچارگى] نيست. آرام باش، رحمت خدا بر تو!». [١]
٨٣٧.الإرشاد: خانواده امام حسين عليه السلام را بر ابن زياد ، وارد كردند . زينب خواهر حسين عليه السلام ـ كه در ميان آنان به صورت ناشناخته بود و بدترين لباس هايش را بر تن داشت ـ ، وارد شد... . ابن زياد به زينب گفت: خداوند ، دل مرا از بابتِ سركش و نافرمانِ خانواده تو
[١] نادى عُمَرُ بنُ سَعدٍ : يا خَيلَ اللّه ِ اركَبي وأبشِري ، فَرَكِبَ النّاسُ ، ثُمَّ زَحَفَ نَحوَهُم بَعدَ العَصرِ ، وحُسَينٌ عليه السلام جالِسٌ أمامَ بَيتِهِ ، مُحتَبٍ بِسَيفِهِ ، إذ خَفَقَ بِرَأسِهِ عَلى رُكبَتَيهِ ، وسَمِعَت اُختُهُ الصَّيحَةَ ، فَدَنَت مِن أخيها ، فَقالَت : يا أخي ! أما تَسمَعُ الأَصواتَ قَدِ اقتَرَبَت؟ فَرَفَعَ الحُسَينُ عليه السلام رَأسَهُ ، فَقالَ : إنّي رَأَيتُ رَسولَ اللّه ِ صلى الله عليه و آله السّاعَةَ فِي المَنامِ ، فَقالَ لي : إنَّكَ تَروحُ إلَينا. فَلَطَمَت اُختُهُ وَجهَها ، ونادَت بِالوَيلِ ، فَقالَ لَها : لَيسَ لَكِ الوَيلُ ـ يا اُخَيَّةُ ـ . اُسكُتي رَحِمَكِ اللّه ُ (الإرشاد : ج ٢ ص ٨٩ ، بحار الأنوار : ج ٤٤ ص ٣٩١) .