شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٢٧
٦٧٤.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : روايت شده كه يزيد ، به اسيران اهل بيت ، پيشنهاد ماندن در دمشق را داد . آنان نپذيرفتند و گفتند : ما را به مدينه باز گردان كه آن جا ، هجرتگاه جدّمان است . يزيد به نُعمان بن بشير گفت : هر چه اينان لازم دارند ، آماده كن و مردى امانتدار و شايسته از شاميان ، همراه آنان بفرست و سواران و ياورانى نيز همراه او كن . سپس يزيد به آنان ، لباس و هدايايى داد و روزى و حقوقى برايشان معيّن كرد و آن گاه ، على بن الحسين (زين العابدين) عليه السلام را خواست و به ايشان گفت : خداوند ، ابن مرجانه را لعنت كند ! هان ! به خدا سوگند ، اگر من طرفِ دعواى حسين بودم ، چيزى از من نمى خواست ، جز آن كه به او مى دادم و با هر چه در توانم بود ، حتّى با هلاكت برخى فرزندانم ، مرگ را از او مى راندم ؛ امّا خداوند ، آنچه را ديدى ، تقدير كرده بود . پس هر درخواستى داشتى ، براى من بنويس . سپس سفارش آنها را به فرستاده اش كرد . او نيز با آنان ، حركت كرد و آن اندازه جلوتر بود كه او را گم نمى كردند و چون كاروان اسيران ، فرود مى آمدند ، از آنها فاصله مى گرفت و خود و يارانش ، مانند نگهبانان ، پخش مى شدند و هر گاه يكى از آنان مى خواست وضو بگيرد ، وى را فرود مى آورد و حاجت هايشان را برايشان ،