شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٩٣٠
٧٦٢.كامل الزيارات ـ به نقل از عبد اللّه بن حمّاد بصرى ـ [صَرف]نيرويى از سوى آنها ، و اين از جانب خدا به آنان داده شده است . خوش بختى و رحمت و رأفت و پيشكشى است كه خدا برايشان در نظر گرفته است» . گفتم : فدايت گردم ! اين چيست كه آن را تعريف مى كنى ، ولى نامش را نمى برى؟ فرمود: «زيارت جدّم حسين بن على عليه السلام ، كه در سرزمينى بيگانه، غريب افتاده است . هر كه او را زيارت كند، برايش مى گِريد و هر كه زيارتش نكند، برايش اندوهگين مى شود و هر كه در محضرش نباشد، برايش مى سوزد و هر كه به قبر پسرش در پايين پايش نظر بيندازد، رحمش مى آيد...» . آن گاه فرمود: «به من خبر رسيده كه گروهى ، از اطراف كوفه و كسانى از غير آن، كنار قبر ايشان مى آيند و نيز زنانى كه شيون سر مى دهند، و اين ، در نيمه شعبان است . پس در ميان آنان، قارى اى قرآن مى خواند و قصّه گويى ، ماجراى كربلا را مى گويد و عدّه اى، ناله سر مى دهند، و برخى مرثيه سرايى مى كنند» . به ايشان گفتم : فدايت گردم ! آرى . برخى از چيزهايى كه گفتى ، شاهد بوده ام. فرمود: «ستايش ، خدايى راست كه در ميان مردم ، كسانى را قرار داد كه به سوى ما مى آيند و ما را مى ستايند و برايمان مرثيه سرايى مى كنند، و نيز كسانى را از خويشان ما و غير خويشان ما قرار داد كه به دشمنان ما طعنه مى زنند و آنان را باطل مى دانند و كارشان را زشت مى شمارند!» . [١]
[١] قالَ لي : إنَّ عِندَكُم ـ أو قالَ : في قُربِكُم ـ لَفَضيلَةً ما اُوتِيَ أحَدٌ مِثلَها ، وما أحسَبُكُم تَعرِفونَها كُنهَ مَعرِفَتِها ، ولا تُحافِظونَ عَلَيها ولا عَلَى القِيامِ بِها ، وأنَّ لَها لَأَهلاً خاصَّةً قَد سُمّوا لَها ، واُعطوها بِلا حَولٍ مِنهُم ولا قُوَّةٍ ، إلّا ما كانَ مِن صُنعِ اللّه ِ لَهُم ، وسَعادَةٍ حَباهُمُ اللّه ُ بِها ، ورَحمَةٍ ورَأفَةٍ وتَقَدُّمٍ . قُلتُ : جُعِلتُ فِداكَ ، وما هذَا الَّذي وَصَفتَ ولَم تُسَمِّهِ؟ قالَ : زِيارَةُ جَدِّيَ الحُسَينِ بنِ عَلِيٍّ عليهماالسلام ، فَإِنَّهُ غَريبٌ بِأَرضِ غُربَةٍ ، يَبكيهِ مَن زارَهُ ، ويَحزَنُ لَهُ مَن لَم يَزُرهُ ، ويَحتَرِقُ لَهُ مَن لَم يَشهَدهُ ، ويَرحَمُهُ مَن نَظَرَ إلى قَبرِ ابنِهِ عِندَ رِجلِهِ . . . ثُمَّ قالَ : بَلَغَني أنَّ قَوماً يَأتونَهُ مِن نَواحِي الكوفَةِ وناسا مِن غَيرِهِم ، ونِساءً يَندُبنَهُ ، وذلِكَ فِي النِّصفِ مِن شَعبانَ ، فَمِن بَينِ قارِئٍ يَقرَأُ ، وقاصٍّ يَقُصُّ ، ونادِبٍ يَندُبُ ، وقائِلٍ يَقولُ المَراثِيَ ، فَقُلتُ لَهُ : نَعَم ، جُعِلتُ فِداكَ ، قَد شَهِدتُ بَعضَ ما تَصِفُ . فَقالَ : الحَمدُ للّه ِِ الَّذي جَعَلَ فِي النّاسِ مَن يَفِدُ إلَينا ويَمدَحُنا ويَرثي لَنا ، وجَعَلَ عَدُوَّنا مَن يَطعُنُ عَلَيهِم مِن قَرابَتِنا ، وغَيرِهِم يَهدُرونَهُم ويُقَبِّحونَ ما يَصنَعونَ (كامل الزيارات : ص ٥٣٧ ح ٨٢٩ ، بحار الأنوار : ج ١٠١ ص ٧٤ ح ٢١) .