شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٨٥
١٦٣.الأمالى ، شجرى ـ به نقل از سعيد بن خالد ـ همراه صد سواره به آن خانه فرستاد و مسلم را غافلگير كردند. [١]
٤ / ٢٦
نبرد شديد در اطراف خانه طوعه
١٦٤.مقتل الحسين عليه السلام ، خوارزمى : ابن زياد به جانشين خود ، عمرو بن حُرَيث مخزومى ، دستور داد كه سيصد مرد دلاور را از ياران خود ، به همراه محمّد بن اشعث بفرستد. محمّد بن اشعث ، سوار شد و به خانه اى كه مسلم در آن بود ، رسيد . مسلم ، صداى سُم اسبان و سر و صداى مردان را شنيد و دانست كه به سراغش آمده اند . با سرعت به سمت اسبش رفت و آن را زين كرد و زره پوشيد و عمامه بر سر نهاد و شمشير به كمر بست . سپاهيان ، خانه را سنگباران مى كردند و با نى هاى آتش گرفته، آتش مى افكندند. مسلم ، لبخندى زد و گفت: اى جان ! به سمت مرگ بشتاب كه از آن ، چاره و گريزى نيست. آن گاه به زن گفت: خدا ، تو را رحمت كند و به تو پاداش خير دهد ! بدان كه من از جانب پسرت ، گرفتار شدم. درِ خانه را بگشا. زن ، در را گشود و مسلم مانند شير خشمگين در برابر سپاهيان ، قرار گرفت و با شمشير بر آنان حمله بُرد و گروهى را كُشت . خبر به عبيد اللّه بن زياد رسيد . براى محمّد بن اشعث پيغام فرستاد: سبحان اللّه ! اى ابو عبد الرحمان ! ما تو را فرستاديم كه يك مرد را نزد ما بياورى و اينك ، گروهى از يارانت كشته شده اند؟! محمّد بن اشعث برايش چنين پاسخ فرستاد: اى امير ! گمان مى كنى مرا به سوى يكى از بقّال هاى كوفه يا كفشدوزى از كفشدوزان حيره فرستاده اى؟ آيا نمى دانى كه مرا به سوى شيرى خطرناك و قهرمانى بزرگ فرستاده اى كه در دست ، شمشيرى
[١] فَبَعَثَ [ابنُ زِيادٍ] رَجُلاً مِن بَني سُلَيمٍ في مِئَةِ فارِسٍ إلَى الدّارِ ، فَأَخَذَ فَواتَها (الأمالى ، شجرى : ج ١ ص ١٦٧) .