شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٣٧
اى ابا عبد اللّه ! چيزى عزيزتر از جانم براى جلوگيرى از كشته شدن تو و ستم بر تو ، ندارم. پس بِدرود ! هنگامى كه سپاه دشمن از دلاورى هاى او به ستوه آمد ، عمر بن سعد ، دستور داد كه از هر سو با سنگ به او حمله كنند . عابِس ، با ديدن اين صحنه ، چنان به وجد آمد كه كلاهْ خودِ خود را از سر برداشت و زره از تن به در كرد و بدون كلاهْ خود و زره ، از سنگ باران دشمن ، استقبال كرد . راوى، در بيان شجاعت او مى گويد : رَأَيتُ رَأسَهُ في أيدي رِجالٍ ذَوي عُدَّةٍ ، هذا يَقولُ : أنَا قَتَلتُهُ ، وهذا يَقولُ : أنَا قَتَلتُهُ ، فَأَتَوا عُمَرَ بنَ سَعدٍ فَقالَ : لا تَختَصِموا ، هذا لَم يَقتُلهُ سِنانٌ واحِدٌ . [١] پس از شهادت عابِس ، سرش در دست عدّه اى بود كه هر يك از آنها مدّعى بودند او را كشته اند . وقتى دعواى خويش را نزد عمر بن سعد بُردند ، گفت : دعوا نكنيد . او را يك نفر ، نكشته است . در «زيارت رجبيّه» و «زيارت ناحيه مقدّسه» ، آمده است : السَّلامُ عَلى عابِسِ بنِ شَبيبٍ الشّاكِرِيِّ . [٢] سلام بر عابِس بن شَبيب شاكرى !
٣٦٢.أنساب الأشراف : گفته اند: هنگامى كه باقى مانده ياران حسين عليه السلام ديدند كه نمى توانند خود حسين عليه السلام را از دسترس دشمن ، دور نگاه دارند، براى شهادت، به رقابت پرداختند و پيش روىِ حسين عليه السلام به جنگ پرداختند تا كشته شوند . عابِس بن ابى شَبيب ، آمد و گفت: اى ابا عبد اللّه ! به خدا سوگند، نمى توانم قتل و ستم را با چيزى عزيزتر از جانم ، از تو دور كنم . پس خدا حافظ ! سپس با شمشيرش به نبرد پرداخت و مردم ، به سبب شجاعتش [ از او]
[١] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٤٤٤ .[٢] الإقبال : ج ٣ ص ٧٣ .