شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٤٨
ايراد كرد ، در پايان فرمود : فإِنّي لا أرى المَوتَ إلّا شَهادَةً ، ولا الحَياةَ مَعَ الظّالِمينَ إلّا بَرَما . من ، مرگ را چيزى جز خوش بختى ، و زندگى با ستمگران را چيزى جز ملال نمى دانم . در اين هنگام ، نافِع ، پس از زُهَير بن قَين ، از جا برخاست و گفت : وَاللّه ِ ما كَرِهنا لِقاءَ رَبِّنا ، وإنّا عَلى نِيّاتِنا وبَصائِرِنا ، نُوالي مَن والاكَ ونُعادي مَن عاداكَ . [١] به خدا سوگند ، ما از ديدار پروردگارمان ، ناخشنود نيستيم ، و بر اساس نيّت ها و بصيرت هاى [درست] خود هستيم . با دوستِ تو ، دوست و با دشمن تو ، دشمنيم . نافِع بن هِلال ، تيراندازى ماهر بود و در روز عاشورا ، دوازده نفر از سپاه دشمن را هدف قرار داد و از پا در آورد و عدّه اى را نيز زخمى كرد و پس از تمام شدن تيرهايش ، با شمشير خود ، به صف دشمن زد . وى ، در نهايت ، آن قدر جنگيد تا هر دو بازويش شكست و به اسارت دشمن در آمد . وقتى او را نزد عمر بن سعد بردند ، در حالى كه خون بر محاسنش جارى بود ، با شهامتِ تمام ، خطاب به او گفت : به خدا سوگند ، من دوازده نفر از شما را كُشتم ، و اين ، جز آنهايى است كه زخمى كردم . خودم را براى تلاشى كه كرده ام ، سرزنش نمى كنم ، و اگر بازو و مُچى برايم مانده بود ، نمى توانستيد مرا اسير كنيد . عمر بن سعد ، به شمر دستور داد تا او را بكُشد . نافِع ، در آخرين لحظات زندگى ، خطاب به شِمر گفت : به خدا سوگند ، بدان كه اگر تو در زمره مسلمانان بودى ، بر تو گران مى آمد كه با
[١] الملهوف : ص ١٣٨ .[٢] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٤٤١ ، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٦٨ .