شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٢٩٧
١٧٢.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو مِخنَف ـ وقتى براى بار سوم، ظرف را پر از آب كرد و خواست بنوشد ، دندان هاى جلويش در ظرف افتاد . آن گاه گفت: ستايش ، خدا را ! اگر اين آب ، روزىِ من بود ، آن را مى نوشيدم ! [١]
٤ / ٣١
آنچه ميان مسلم و ابن زياد در قصر حكومتى گذشت
١٧٣.أنساب الأشراف : مسلم را نزد ابن زياد آوردند و پيش از اين ، پسر اشعث به وى امان داده بود ؛ ولى ابن زياد ، آن امان را نپذيرفت. [٢]
١٧٤.الملهوف : چون مسلم بن عقيل را بر عبيد اللّه بن زياد وارد كردند ، بر او سلام نكرد . نگهبان به وى گفت: بر امير ، سلام كن. مسلم به او گفت: واى بر تو ! ساكت شو! به خدا سوگند كه او براى من ، امير نيست. ابن زياد گفت: مانعى ندارد . سلام كنى يا نكنى ، كشته خواهى شد. مسلم به وى گفت: اگر مرا بكشى ، به راستى كه بدتر از تو ، بهتر از مرا كشته است و تو هيچ گاه بد كشتن و زشت مُثله كردن و بدسرشتى و پيروزىِ دنائت آميز را رها نخواهى ساخت و كسى به اين كارها ، سزاوارتر از تو نيست. ابن زياد به وى گفت: اى نافرمان و اى تفرقه افكن ! بر امام خويش ، خروج كردى و
[١] إنَّ مُسلِمَ بنَ عَقيلٍ حينَ انتَهى إلى بابِ القَصرِ ، فَإِذا قُلَّةٌ بارِدَةٌ مَوضوعَةٌ عَلَى البابِ ، فَقالَ ابنُ عَقيلٍ : اِسقوني مِن هذَا الماءِ ، فَقالَ لَهُ مُسلِمُ بنُ عَمرٍو : أتَراها ما أبرَدَها ؟! لا وَاللّه ِ، لا تَذوقُ مِنها قَطرَةً أبَدا ، حَتّى تَذوقَ الحَميمَ في نارِ جَهَنَّمَ ! قالَ لَهُ ابنُ عَقيلٍ : وَيحَكَ ! ... . قال أبو مِخنَفٍ : وحَدَّثَني سَعيدُ بنُ مُدركِ بنِ عُمارَةَ : أنَّ عُمارَةَ بنَ عُقبَةَ بَعَثَ غُلاما لَهُ يُدعى قَيسا ، فَجاءَهُ بِقُلَّةٍ عَلَيها مِنديلٌ ومَعَهُ قَدَحٌ ، فَصَبَّ فيه ماءً ثُمَّ سَقاهُ ، فَأَخَذَ كُلَّما شَرِبَ امتَلَأَ القَدَحُ دَما ، فَلَمّا مَلَأَ القَدَحَ المَرَّةَ الثّالِثَةَ ذَهَبَ لِيَشرَبَ فَسَقَطَت ثَنِيَّتاهُ فيهِ . فَقَالَ : اَلحَمدُ للّه ِِ ، لَو كانَ لي مِنَ الرِّزقِ المَقسومِ شَرِبتُهُ (تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٣٧٥ ، الكامل فى التاريخ : ج ٢ ص ٥٤٣) .[٢] اُتِيَ بِهِ [أي بِمُسلِمٍ] ابنَ زِيادٍ ، وقَد آمَنَهُ ابنُ الأَشعَثِ ، فَلَم يُنفِذ أمانَهُ (أنساب الأشراف : ج ٢ ص ٣٣٩) .