شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٢٦
٢٩٠.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق ، ا عبيد اللّه ، شمر بن ذى الجوشن را با چهار هزار سوار ، به سوى او فرستاد و به عمر بن سعد نوشت : «هنگامى كه اين نامه ام به تو رسيد، به حسين بن على ، مهلت نده و گلويش (گربانش) را بگير و ميان آب و او ، مانع شو، همان گونه كه ميان عثمان و آب ، در روز حادثه قتل عثمان ، مانع شدند» . [١]
٢٩١.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو مِخنَف ـ: سليمان بن ابى راشد ، از حميد بن مسلم ، برايم نقل كرد كه : عبيد اللّه بن زياد، شمر بن ذى الجوشن را فرا خواند و به او گفت: اين نامه را براى عمر بن سعد ببر و بايد گردن نهادن به حكم مرا به حسين و يارانش ، عرضه بدارد . اگر پذيرفتند، بايد آنان را دستْ بسته ، به سوى من بفرستد ، و اگر نپذيرفتند، بايد با آنان بجنگد . اگر عمر چنين كرد ، گوش به فرمان و مطيعِ او باش ، و اگر خوددارى كرد، تو با آنان بجنگ و تو ، فرمانده مردمى (لشكرى) و بر او (حسين عليه السلام) بپَر و گردنش را بزن و سرش را به سوى من بفرست . ابو جَناب كَلْبى نيز برايم گفت: سپس عبيد اللّه بن زياد ، به عمر بن سعد نوشت : «امّا بعد، من ، تو را به سوى حسينْ نفرستادم كه كارى به او نداشته باشى و يا به او مهلت دهى و برايش سلامت و ماندگارى را آرزو كنى و يا برايش نزد من به شفاعت بنشينى... . دقّت كن ! اگر حسين و يارانش ، به حكم [ من] گردن نهادند و تسليم شدند، آنها را دستْ بسته ، نزد من بفرست ، و اگر خوددارى كردند ، لشكر را به سويشان حركت ده و آنها را بكُش و مُثْله كن كه سزامندِ اين هستند ؛ و اگر حسين ، كشته شد ، بر سينه و پشتش اسب بتازان كه او نافرمان و بُريده [ از امّت] و بُرَنده[ ى رَحِم] و ستمكار است . قصدم از اين كار ، زيان رساندن به او پس از مرگ نيست ـ كه امكان ندارد ـ ؛ بلكه عهد كرده بودم كه اگر او را بكُشم ، اين كار را با او بكنم .
[١] بَلَغَ عُبَيدَ اللّه ِ بنَ زِيادٍ أنَّ عُمَرَ بنَ سَعدٍ يُسامِرُ الحُسَينَ عليه السلام ويُحَدِّثُهُ ، ويَكرَهُ قِتالَهُ ، فَوَجَّهَ إلَيهِ شِمرَ بنَ ذِي الجَوشَنِ في أربَعَةِ آلافِ فارِسٍ ، وكَتَبَ إلى عُمَرَ بنِ سَعدٍ : إذا أتاكَ كِتابي هذا فَلا تُمهِلَنَّ الحُسَينَ بنَ عَلِيٍّ ، وخُذ بِكَظَمِهِ ، وحُل بَينَ الماءِ وبَينَهُ ، كَما حيلَ بَينَ عُثمانَ وبَينَ الماءِ يَومَ الدّارِ (الأمالى ، صدوق : ص ٢٢٠ ح ٢٣٩ ، بحار الأنوار : ج ٤٤ ص ٣١٥ ح ١) .