شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٥٥٠
٣٦٧.الأمالى ، صدوق ـ به نقل از عبد اللّه بن منصور ، از امام صادق ، ا او را نزد عمر بن سعد ـ كه خدا ، لعنتش كند ـ آوردند. فرمان داد تا گردنش را بزنند . او را گردن زدند و [ سرش را] به سوى لشكر امام حسين عليه السلام انداختند. مادرش ، شمشير او را بر گرفت و به ميدان آمد . امام حسين عليه السلام به او فرمود : «اى امّ وَهْب ! بنشين كه خداوند ، جهاد را از دوشِ زنان ، برداشته است . تو و پسرت ، با جدّم محمّد صلى الله عليه و آله ، در بهشتْ خواهيد بود» . [١]
٣ / ٢٨
يزيد بن زياد بن مُهاصِر
ابو شَعثا يزيد بن زياد بن مُهاصِر كِنْدى ، جنگاور و تيرانداز ماهرى بود كه روز عاشورا ، با تيراندازى ، شمارى از سپاهيان دشمن را به هلاكت رساند . امام عليه السلام نيز در باره او دعا كرد و فرمود : اللّهُمَّ سَدِّد رَميَتَهُ ، وَاجعَل ثَوابَهُ الجَنَّةَ . [٢] خداوندا ! تيرش را به هدف برسان و ثوابش را بهشتْ قرار ده . گفتنى است كه طبرى ، وى را از سپاه عمر بن سعد ، شمرده است كه پس از ردّ شرط هاى امام حسين عليه السلام ، همانند حُر ، به سپاه امام عليه السلام پيوست ؛ ولى اين سخن ، با گفتگوى وى با فرستاده ابن زياد ـ كه خودِ طبرى ، آن را گزارش كرده ـ ، منافات دارد . [٣] لذا گزارش شيخ مفيد كه او را از همراهانِ امام حسين عليه السلام بر شمرده ، صحيح
[١] وبَرَزَ... وَهبُ بنُ وَهبٍ ، وكانَ نَصرانِيّا أسلَمَ عَلى يَدَيِ الحُسَينِ عليه السلام هُوَ واُمُّهُ ، فَاتَّبَعوهُ إلى كَربَلاءَ ، فَرَكِبَ فَرَسا وتَناوَلَ بِيَدِهِ عودَ الفُسطاطِ ، فَقاتَلَ وقَتَلَ مِنَ القَومِ سَبعَةً أو ثِمانِيَةً ، ثُمَّ استُؤسِرَ . فَاُتِيَ بِهِ عُمَرَ بنَ سَعدٍ لَعَنَهُ اللّه ُ فَأَمَرَ بِضَربِ عُنُقِهِ ، فَضُرِبَت عُنُقُهُ ، ورُمِيَ بِهِ إلى عَسكَرِ الحُسَينِ عليه السلام ، وأخَذَت اُمُّهُ سَيفَهُ وبَرَزَت . فَقالَ لَهَا الحُسَينُ عليه السلام : يا اُمَّ وَهبٍ ! اجلِسي فَقَد وَضَعَ اللّه ُ الجِهادَ عَنِ النِّساءِ ، إنَّكِ وَابنَكِ مَعَ جَدّي مُحَمَّدٍ صلى الله عليه و آله فِي الجَنَّةِ (الأمالى ، صدوق : ص ٢٢٥ ح ٢٣٩ ، روضة الواعظين : ص ٢٠٧) .[٢] تاريخ الطبرى : ج ٥ ص ٤٤٥ .[٣] علّامه محمد تقى شوشترى، در ردّ سخن طبرى كه گفته است: «يزيد بن مُهاصِر، از كسانى بود كه براى رويارويى با حسين عليه السلام ، با عمر بن سعد، همراه شدند»، ضمن بيان منافات داشتن اين سخن با گفتگوى يزيد بن زياد و فرستاده ابن زياد، مى نويسد: احتمال دارد كه اين گفته طبرى: «مع عمر بن سعد»، تحريف شده «مع الحُرّ بن يزيد» باشد؛ چون رسم الخط اين دو، شبه هم است؛ و اگر نبود كه ابن اثير نيز در الكامل، عبارت «وكان ممّن خرج مع عمر بن سعد» را از طبرى نقل كرده، مى گفتيم كه اين نوشته، حاشيه اى اجتهادى از ديگران بوده كه با متن، آميخته شده است و در روزگاران گذشته، چنين آميختگى هايى بسيار رُخ مى داده است. به هر حال، اين رجز كه: «من رهاكننده و واگذارنده ابن سعد هستم»، با گفته ما، منافاتى ندارد. علّامه مجلسى هم خَلطى صورت داده و او را دو نفر به شمار آورده است. وى، اوّلاً از محمّد بن ابى طالب، نقل كرده است: آن گاه، يزيد بن زياد شعثا، هشت تير به سوى دشمن، پرتاب كرد كه پنج تير، به هدف اصابت كرد و هر تيرى را كه پرتاب مى كرد، امام حسين عليه السلام مى فرمود: «خدايا! پرتابش را درست و پاداشش را بهشت، قرار ده». دشمنان، به او هجوم آوردند و به شهادتش رساندند. ثانيا از ابن نَما نقل كرده كه: پس از نقل كشته شدن ابو عمرو نَهشَلى، يزيد بن مهاجر، به ميدان آمد و با تير، پنج تن از ياران عمر را كُشت. سپس همراه حسين عليه السلام شد و مى سرود: {٠ من، يزيدم و پدرم، مُهاجر است و گويى شير كمين كرده در بيشه ام. ٠} دليل اشتباه وى، اين است كه اين يزيد، در نقل اوّل به پدرش و در نقل دوم به جدّش نسبت داده شده است. بر اساس آنچه از طبرى بازگو كرديم، روشن شد كه گفته وى: «الشعثاء»، تحريف شده «أبو الشعثاء» است و گفته اش: «بثمانية» تحريف «بمائة» است. همچنين گفته او: «مهاجر» در بيت دوم، تحريف «مُهاصِر» است. امّا اين كه ابن شهر آشوب، در المناقب، او را يزيد بن مُهاصر جُعْفى عنوان كرده، بايد گفت كه او كِنْدى است، نه جُعْفى.