شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٣٣
٢٩٦.تاريخ الطبرى ـ به نقل از ابو مِخنَف ، در يادكردِ خاندان و اهل بيت او ، و نيز عابدان اين سرزمين و سحرخيزانِ كوشا و فراوانْ يادكنندگانِ خدا را كُشته اند ! عَزرَة بن قيس به او گفت: تا مى توانى ، از خودت بگو و تعريف كن! زُهَير به او گفت: اى عَزره ! خدا از او تعريف كرده و ره نمونش شده است . از خدا پروا كن ـ اى عَزره ـ كه من ، خيرخواه تو هستم ! تو را به خدا سوگند مى دهم ـ اى عزره ـ كه مبادا در كشتن جان هاى پاك ، از ياوران گم راهى باشى ! او گفت: اى زُهَير ! تو نزد ما ، از پيروان اين خاندان ، به شمار نمى رفتى. تو عثمانى بودى! زُهَير گفت: آيا تو از موضعگيرى و ايستادنم در اين جا ، به اين راه نمى برى كه از آنها هستم ؟! بدانيد كه ـ به خدا سوگند ـ ، من هيچ گاه نامه اى به حسين عليه السلام ننوشته ام و پيكى روانه نساخته ام و به او وعده يارى نداده ام ؛ امّا راه ، ما را با هم گِرد آورد و هنگامى كه او را ديدم، پيامبر خدا صلى الله عليه و آله را و جايگاه حسين را در نزد او، به ياد آوردم و آنچه را از دشمنش و گروه شما به او رسيده، دانستم . پس انديشيدم كه يارى اش كنم و در گروه او باشم و جانم را فدايش كنم تا حقّ خدا و پيامبرش را كه شما تباه كرده ايد، پاس بدارم. عبّاس بن على عليه السلام ، به شتاب آمد تا به آنها رسيد و گفت: اى مردم ! ابا عبد اللّه ، از شما مى خواهد كه امشب ، باز گرديد تا در اين باره بينديشد ... . هنگامى كه عبّاس بن على عليه السلام نزد حسين عليه السلام آمد و پيشنهاد عمر بن سعد را باز گفت ، امام حسين عليه السلام به او فرمود: «به سوى آنان ، باز گرد و اگر توانستى ، [ رويارويى با] آنها را تا صبح به تأخير بينداز و امشب ، بازشان گردان . شايد كه امشب براى پروردگارمان ، نماز بخوانيم و او را بخوانيم و از وى آمرزش بخواهيم ، كه او خود مى داند كه من ، نماز گزاردن براى او، تلاوت كتابش ، دعا و آمرزش خواهىِ فراوان را دوست دارم» . همچنين حارث بن حَصيره ، از عبد اللّه بن شريك عامرى ، از امام زين العابدين عليه السلام برايم نقل كرد كه فرمود : «پيكى از سوى عمر بن سعد ، نزد ما آمد و به گونه اى ايستاد