شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٧٨٢
٦٣٨.مثير الأحزان ـ به نقل از عُذَرى بن ربيعة بن عمرو جُرَشى ـ: من نزد يزيد بن معاويه بودم كه زَحْر بن قيس مَذحِجى به سوى يزيد آمد . يزيد به او گفت : واى بر تو ! چه در پشتِ سر دارى؟ گفت : به پيروزى و يارى خدا ، بشارتت باد ! . . . اين ، پيكرهاى برهنه آنان و صورت هاى خاك آلودشان و لباس هاى خونينشان است . خورشيد ، آنها را مى گُدازد و باد بر آنها مى وزد . زائران آنها ، عُقاب ها و لاشخورهاى بيابان هاى هموار و يك دست اند . نه كفن دارند و نه نازْبالشى! [١]
٦٣٩.المصباح ، كفعمى : در روز اوّل صفر ، سر امام حسين عليه السلام را به دمشق ، وارد كردند و آن روز ، نزد بنى اميّه ، عيد است . [٢]
٧ / ٦
خاندان پيامبر صلى الله عليه و آله در مجلس يزيد
٦٤٠.مثير الأحزان : امام زين العابدين عليه السلام فرمود : «ما را ـ كه دوازده مردِ در بند بوديم ـ ، بر يزيد ، وارد كردند . هنگامى كه پيشِ روى او ايستاديم ، گفتم : اى يزيد ! تو را به خدا سوگند مى دهم كه گمان مى برى اگر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله ما را بر اين حال مى ديد ، چه مى كرد؟ ...
[١] أنَا عِندَ يَزيدَ بنِ مُعاوِيَةَ ، إذ أقبَلَ زَحرُ بنُ قَيسٍ المَذحِجِيُّ عَلى يَزيدَ ، فَقالَ : وَيلَكَ ما وَراءَكَ ؟ قالَ : أبشِر بِفَتحِ اللّه ِ ونَصرِهِ ... فَهاتيكَ أجسادُهُم مُجَرَّدَةً ، ووُجوهُهُم مُعَفَّرَةً ، وثِيابُهُم بِالدِّماءِ مُرَمَّلَةً ، تَصهَرُهُمُ الشَّمسُ وتَسفي عَلَيهِمُ الرّيحُ ، زُوّارُهُمُ العِقبانُ وَالرَّخَمُ ، بِقاعٍ قَرقَرٍ سَبسَبٍ ، لا مُكَفَّنينَ ولا مُوَسَّدينَ (مثير الأحزان : ص ٩٨) .[٢] وفي أوَّلِهِ [أي أوَّلِ صَفَرٍ] اُدخِلَ رَأسُ الحُسَينِ عليه السلام إلى دِمَشقَ ، وهُوَ عيدٌ عِندَ بَني اُمَيَّةَ (المصباح للكفعمى : ص ٦٧٦) .