شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٨٤٢
٦٨٠.الملهوف ـ به نقل از بشير بن حَذلَم [١] ـ شنيدم كه دخترى بر حسين عليه السلام نوحه مى خوانَد و مى گويد : خبر [شهادت] سَرورم را كسى داد و [قلبم را] به درد آورد. خبر خبرآورنده ، مرا بيمار و گرانبار كرد . اى چشمان من ! سخاوت كنيد و اشك بريزيد و هر دو با هم در اشك ريختن ، سخاوت به خرج دهيد ، بر كسى كه [كشته شدنش] عرشِ خداى بزرگ را لرزاند و بينى دين و شُكوه را بريده ساخت ؛ بر فرزند پيامبر خدا و فرزند وصىّ او هر چند در سرايى فاصله دار و دور از ما [افتاده] است. سپس گفت : اى آورنده خبر ! اندوهمان را بر ابا عبد اللّه ، تجديد كردى و زخم سربسته مان را نيشتر زدى . تو كيستى ، خدا ، رحمتت كند ؟ گفتم : من بشير بن حَذلَم هستم . مولايم على بن الحسين عليه السلام مرا روانه كرد و خود اكنون ، همراه خانواده و زنان ابا عبد اللّه الحسين عليه السلام در فلان جا فرود آمده است . آنان ، مرا گذاشتند و بلافاصله ، روانه شدند . من نيز اسبم را تاختم و به نزد كاروان ، باز گشتم . ديدم كه مردم ، راه ها و جاى ها را پُر كرده اند . از اسبم پياده شدم و از ميان مردم ، عبور كردم تا به درِ خيمه رسيدم . على بن الحسين عليه السلام درون خيمه بود و بيرون آمد ، در حالى كه با پارچه همراهش ، اشك هايش را پاك مى كرد ، و پشت سرِ ايشان ، خادمى با يك چارپايه بود كه آن را براى على بن الحسين عليه السلام نهاد و ايشان بر آن نشست . نمى توانست جلوى اشك ريختن خود را بگيرد و صداى مردم به گريه ، و ناله دختران و زنان ، بلند شد و مردم ، از هر سو به او تسليت مى گفتند و آن مكان به ضجّه و ناله در آمد . امام عليه السلام با دستش اشاره كرد كه : «ساكت باشيد» و هيجان مردم ، فرو نشست . آن گاه امام عليه السلام فرمود : «ستايش ، ويژه خداى جهانيان است ؛ بخشنده مهربان ، مالك روز جزا ، آفريدگار همه آفريده ها ؛ كسى كه آن قدر دور است كه در آسمان هاى بَرين ،