شهادت نامه امام حسين عليه السّلام - محمدی ریشهری، محمد - الصفحة ٤٧
ج ـ منابع معاصر
منابع تاريخ عاشورا ، پس از قرن نهم و دهم ، آن قدر متعدّدند كه نمى توان به همه آنها پرداخت ؛ امّا به طور كلّى مى توان گفت كه اعتبار اين كتب، تابع اعتبار منابع مورد استفاده مؤلّفان آنهاست. به سخن ديگر، گزارش كتب متأخّر و معاصر ، هر اندازه متّكى بر كتاب هاى كهن تر و معتبرتر باشد و در نقل آن ، امانتدارى و دقّت بيشترى رعايت شده باشد، قابل اعتمادتر خواهد بود. از اين رو ، كتاب هاى بزرگى مانند بحار الأنوار و كتاب هاى پر مراجعه اى مانند نَفَس المهموم و منتهى الآمال و إبصار العين را نمى توان با يك نظر كلّى در يكى از دو دسته پيشين جاى داد، يا نمى توان كتابى مانند الكبريت الأحمر محمّدباقر بيرجندى (١٢٧٦ ـ ١٣٥٢ ق) را با وجود عالم بودن نويسنده آن ـ كه كتاب خود را با تتبّع فراوان ، گردآورده ـ ، معتبر يا غير معتبر دانست ؛ زيرا برخى منابع آن ، قابل اعتماد و برخى ديگر ، ضعيف اند . البتّه مؤلّف ، گاه به نقد برخى گزارش ها پرداخته ؛ امّا نقل بدون داورىِ مطالب از كتاب هاى ضعيف نيز در آن، كم نيست . گفتنى است بر همين اساس ، اعتبار نَفَس المهموم و بحار الأنوار بيشتر است ؛ زيرا بسيارى از گزارش هاى آنها قابل قبول و مستند به كتب كهن و معتبر است . نتيجه سخن ، اين كه تنها به دليل وجود يك گزارش تاريخى در كتاب هاى معاصر، هر چند مشهور و مورد توجّه ، نمى توان آن را داراى سند قابل اتّكاى تاريخى دانست و به استناد آن، مطلبى را به اهل بيت عليهم السلام نسبت داد ؛ بلكه بايد منبع آن نيز معلوم و سنجيده گردد و اگر منبع آن ضعيف بود يا اساسا منبعى براى آن يافت نشد، از دايره اعتماد، خارج مى شود. همين نكته در باره نقل هاى شفاهى نيز جارى است؛ چرا كه حتى اگر گوينده سخنْ انسان بزرگى باشد ـ با توجّه به فاصله زمانى بسيار زياد با روزگار اهل بيت عليهم السلام و تجربه راه يافتن خطاهاى بسيار به نقل هاى شفاهى ـ ، اعتماد كردن به چنين نقل هايى، بر خلاف سيره عُقلاست.